تبليغاتX
بامیان پرس
پرده بردار سیاست های دشمنان مردم بامیان و گوشزد کننده نواقص و کمکاری های مسئولین
 

وزارت اطلاعات و فرهنگ و بی توجهی به زبان رسمی کشور

     در فصل نخست ماده ی شانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان آمده است: از جمله ی زبان های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبان های رایج در کشور، پشتو و دری زبان های رسمی دولت می باشند

هم چنین در ماده ی پنجم این فصل قانون اساسی آمده است: تطبیق احکام این قانون اساسی و سایر قوانین، دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و تأمین امنیت و قابلیت دفاعی کشور از وظایف اساسی دولت می باشد.
با توجه به موارد یاد شده جای هیچ گونه تردید و ابهامی وجود ندارد که وظیفه ی اساسی دولت در مرحله ی نخست تطبیق احکام قانون اساسی می باشد. تحکیم ثبات و حاکمیت در کشور نیز منوط به تطبیق احکام قانون اساسی به عنوان مادر قوانین و منبع مقررات ممکن خواهد بود.
در این راستا، از میان قوای سه گانه ی نظام سیاسی، قوه ی مجریه مسوولیت مستقیم اجرای احکام قانون اساسی را به عهده دارد. از اجزای مختلف قوه ی مجریه، وزارت خانه ها ، به ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ جهت ترویج، آگاهی بخشی و بسترسازی تحقق احکام قانون اساسی وظیفه ی عمده را به دوش دارند. هر گاه متولیان رسمی دولت و عاملان اصلی اجرای قانون در جهت انجام وظایف خویش سهل انگاری ورزند، یا اغراض و نیات نادرست را دخالت دهند، و یا اینکه نسبت به مسوولیت های خود آگاهی نداشته باشند، باید فاتحه ی آن دولت و کشور را خواند.
با تأسف فراوان از زمان تدوین و تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان تا کنون به طور مکرر و به گونه های مختلف شاهد نقض مفاد قانون اساسی از جانب متولیان رسمی بوده و هستیم. همین بی توجهی به عدم رعایت مفاد قانون اساسی موجب گردیده که عملکرد و دست آوردهای دولت غیر مطلوب بوده و ریشه ها و زمینه های بحران و نگرانی هم چنان زنده باقی بماند.
به طور مشخص در این باره می توان به تغییرات و برخی اعمال سلیقه های ناقض و متضاد با مواد و روح قانون اساسی از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ اشاره داشت.
برحسب ظاهر قضیه، آمدن وزیر کنونی این وزارت خانه، سعی گردیده که تغییرات و ترمیم های روبنایی در وزارت خانه مذکور به وجود آید. هر چند این اقدامات بسیار صوری و روبنایی بوده و از اولویت ها و ضرورت های اساسی فاصله ی بسیار دارد، اما با آن هم به اندازه ی خودش قابل توجیه می باشد. ولی آن چیزی که موجب تاثر گردیده اینست که نوعی بی توجهی یا غرض ورزی در حفظ و پاسداشت زبان های رسمی (پشتو و دری) کشور از جانب وزارت اطلاعات و فرهنگ می باشد. لوحه ی جدیدی که به صورت کاشی کاری بر سردرب ورودی وزارت مذکور به کار رفته است به خوبی این بی توجهی یا غرض ورزی را نسبت به یکی از زبان های رسمی کشور نشان می دهد.
نخست اینکه لوحه ی وزارت یاد شده قبل از آخرین ترمیم به زبان دری بوده، ولی اکنون به زبان پشتو تغییر یافته است. معلوم نیست ضرورت این تغییر چه بوده و انگیزه های آن چیست؟
دوم اینکه در لوحه ی جدید نام وزارت خانه فقط به دو زبان پشتو و انگلیسی نوشته شده است و زبان دری به کار برده نشده است. آیا زبان دوم رسمی کشور انگلیسی است؟ یا اینکه فقط کسانی را در بر می گیرد که به زبان پشتو و انگلسی سروکار دارند.
غرض و انگیزه ی این بی توجهی به زبان دری از جانب متولیان رسمی وزارت اطلاعات و فرهنگ هر چه بوده باشد، اما قضاوت برگرفته از عملکردشان نوعی تبعیض و ناروایی را نسبت به زبان دری نشان می دهد و این ناروایی و تبعیض، وجود شایعات و گفته های دیروز و امروز را نسبت به افکار و ذهنیت جهت دار وزیر وزارت مربوط را تصدیق می کند. اگر واقعیت غیر این می باشد بایستی نسبت به زبان های به کار رفته در لوحه ی وزارت خانه ی یاد شده، طبق مفاد قانون اساسی تجدید نظر صورت گیرد.

 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 این مطلب نیزتوسط یکی از خوانندگان وبلاگ ارسال شده است

 

غیوران قوم بپای خیزید

شجاع قوم ، تو ای مرد برخیز             درین فصل سیاه سرد برخیز

         تبرزین ستـرگ قـوم برگیــر             به جنگ لشکر نامـرد برخیز

علماء ، روحانیون ، روشنفکران، متنفذین قوم  ، جوانان ، فرهنگیان ، عزیزان با درک و   احساس!

       دیگر  نه وقت آنست که  مهر سکوب بر لب زنیم ، بل  هنگامه جدال است ، جدال با  خصم بدسرشت، که خیال شوم در سر می پروراند ، و قصد نابودی قوم را  در  خواب می بیند .

      همه آگاه هستید که جوانان غیور و با مسئولیت  قوم از  چندی به این سو ، با درک مسئله بسی مهم و  وابسته به سرنوشت پیشروی شما ، از  اعمالی که  از تعدادی اندیشه های کج و  بیمار ، سرزده است ، سخن جاری ساختند و  سیمای راستین و  افکار  پست  جنرالک سیداکبر "سعیدی" قوماندان امنیه بامیان و همقطاران پست فطرتش را  هویدا ساختند ،  گفتند و بسی گفتند که :

1-    این فرد در تمام بست های کلیدی قوماندانی امنیه بامیان و مربوطات آن ، افرادی از قوم خاص (تاجیک) را توظیف نموده است که نمونه آن معاونت اداری قوماندانی، آمریت دفتر ، آمریت امنیت، مدیریت ترانسپورت، مدیریت تعمیرات، قوماندانی های امنیه ولسوالی های سیغان ، شیبر و یکاولنگ و چندین و چند پست دیگر را می توان عنوان کرد که به اساس روابط قومی ، حزبی و غیره جابجا گردیده اند.

2-    اخراج چندین تن از سربازان مربوط به قوم هزاره که از بردگی و  نوکری آمر امنیت سرباز زده بودند .

3-    تخریب خانه های مردم در قریه زرگران توسط تاجیک های محل که به تحریک قوماندانی امنیه صورت گرفته بود ، و بازداشت و لت و کوب مالکین منازل تخریب شده که لب به اعتراض گشوده بودند.

4-    توزیع زمین بطور شبانه برای افراد خاصی در بعضی از مناطق مرکز بامیان توسط قوماندان امنیه .

5-    و موارد دیگر .

        بناءً در این برهه خاص تاریخ ، شما در قبال مردم خویش و سرنوشت این مردم همیشه محروم ، محکوم و مظلوم ، مسئولیت مهم ، سرنوشت ساز و حساسی را دارید ، این مسئولیت ایمانی ، وجدانی، انسانی، دینی ، مذهبی و قومی شماست، که با جدیت خاص در جهت روشن گری سیاست های شوم دشمنان این مردم، و مهم تر از آن در جهت جلوگیری از این اعمال خائنانه ، کمر همت بربندید و با نیزه های قلم و زبان تان قلب های خصم را بشکافید ، و  نگذارید خیالات باطل آنان واقعیت را لمس کند ، پس بشتابید و دین خویش را نسبت به قوم خویش ادا نمائید در غیر آن فردا دیگر دیر خواهد بود و پشیمانی ببار خواهد آورد و همیشه این وصیت سالار سترگ قوم ، رهبر فرزانه و فقید ، شهید وحدت ملی افغانستان استاد شهید عبدالعلی مزاری (رح) سرلوحه زندگی تان قرار دهید ، و شاعر آن را چنین به نظم در آورده است :

 

    بیرارو رفته رهبــر گفته درمــو       که یک جای جم شوید از هر سو هر سو

           نگویید غـــزنی چی یا کی مــزاری        نه بهــسود و دیزنگــی و مالــستو

           هزره هر جای بشـه پگشی بیـراره       از جاغـــــــــوری گــــرفـته تا ارزگو

           خـدارا از جـــــــدایی ها بترســید        گمیــــه جور بغــــــل و سر د زانــــو

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386  |
 

عطا محمد و دشمنی عریان با هزاره ها

محمد جعفر عطايي   

17 آذر 1385

عطا محمد والی بلخ احتمالا تنها قوماندان دوران جنگ است که کماکان چون دوران جنگ بر مزار حکومت می کند. هم تفنگ بدوشانش را دارد و هم دستگاه ترور و وحشت اش چون دوره های پیشین فعال است. هر از گاهی در بلخ واقعه ای خلق می کند و بلوایی می سازد.

اخیرا از شهر مزار شریف خبر می رسد که کمیسیونی موظف شده است تا سرک های شهر را نامگذاری کند. ریاست این کمیسیون را آقای مهرآیین از فرهنگیان مزار شریف به عهده داشته است. به صورت روشن هر کاری در افغانستان بدون کمی و کاستی و یا تفاوت سلیقه ها و اختلافات نظری نیست. اما در کار این کمیسیون نمونه هایی یافت می شود که نه کمی و کاستی طبیعی و تفاوت سلیقه و نظر، بلکه دشمنی عریان با مردمانی است که اگر هزاران سال در ولایت بلخ نزیسته باشند، ساکنان چند صد ساله این دیارند.

این کمیسیون ظاهرا فرهنگی دو سرک را در مناطق هزاره نشین کارته وحدت و علی چوپان شهر مزار شریف به نام عبدالرحمان جابر و گل محمد خان مومند نامگذاری کرده است. و در کنار این گویا نامی از شخصیت های معاصر و تاریخی جوامع ازبیگ و ترکمن هم به چشم نمی خورد.

دشمنی عطا محمد با هزاره ها و ازبیگ ها و ترکمن های شهر مزار شریف بر کسی پوشیده نیست و چندین بار این دشمنی در سرحد رسانه های بین المللی هم کشیده شده است اما تداوم این سیاست خصمانه از سوی والی بلخ و سکوت دولت مرکزی در قبال اعمال او نه تنها ولایت بلخ را بسوی آشوب و تنش می برد بلکه در سطح کشور نیز ثبات نیمه بند فعلی را آسیب می رساند. به خودی خود نامگذاری دو سرک به نام منفورترین چهره های تاریخ افغانستان شاید چندان مهم نباشد، اما اهدافی که در پشت این سیاست ها نهفته است نباید از چشم دلسوزان به افغانستان به دور بماند.

در این میان شاید بعضی توجیه کنند که عطا محمد تلاش کرده است تا از تمام اقوام نامی بر سرک های شهر مزار باشد. اول این توجیه دچار این مشکل است که آیا واقعا جامعه پشتون تا به آن سرحد از ارزش های انسانی تهی و دچار قحط الرجال هستند که باید با نام امیر عبدالرحمان و گل محمد خان مومند نمایندگی شوند. مثلا اگر نام چند شاعر پشتون بر سرک مناطق هزاره ها مانده می شد احتمالا نه تشویشی خلق می کرد و نه جای چندانی برای اعتراض می گذاشت. در کنار این مگر در همین شهر در سال گذشته نبود که عطا محمد مکتب امیر علی شیر نوایی را به نام خود تغییر نام داد. چطور است که در مزار شریف جایی برای امیر علی شیر نوایی نیست و چهره ای چون عطا محمد - که تنها افتخارش استادی در میادین بازی والیبال است - بر علی شیر نوایی ترجیح داده می شود، اما در همین شهر فعلا دو نام زشت تاریخ افغانستان را به زور علم خانه های مردم ساخته اند. اگر این بیماری حاد و کشنده قومی در وجود باند عطا محمد نیست، پس چه توجیه دیگر دارد؟ اگر این دشمنی عریان عطا محمد با هزاره ها، ازبیگ ها و ترکمن ها نیست٬ دیگر چه انگیزه ای می تواند داشته باشد؟ خالی کردن شهر از نام و روح نوایی ها و جایگزین کردن آن با نام سرداران جنایت و چپاول اگر خود جنایت و خیانت و شرم نباشد می تواند بیانگر حاکمیت ذهنیت جنایتسالار بر ولایت بلخ باشد. ذهنیتی بیگانه با ارزش های انسانی که خوی جنایت پرور دارد. عطا محمد چشم دیدن نام بزرگان خادم فرهنگ انسانی را ندارد اما نماد های جنایت و خیانت در فرهنگ بشری را ستایش می کند. این بیگانگی با فرهنگ انسانی و صمیمیت با فرهنگ جنایت اگر شایسته ی عطا محمد است، به صورت روشن شایسته ولایت بلخ با پیشینه ی درخشان تاریخی اش نیست. 

باند عطا محمد در مزار گویا با این رفتار ها درصدد ایجاد خصومت میان هزاره ها و پشتون نه تنها در سطح ولایت بلخ بلکه در یک مقیاس گسترده تر هستند. و چنین به نظر می رسد که آنان می خواهند با عصبانی ساختن هزاره های شهر مزار شریف، آنان را در تقابل با مجامعی در ساختار حاکمیت بکشند و نوعی خوش خدمتی به کسانی چون جبار ثابت نشان دهند که فعلا با عطا محمد به نحوی درگیرند. در نهایت در پشت پرده هرچه باشد، ثمره این سیاست ها برای افغانستان تجربه شده و روشن است. اگر جمعیت اسلامی و اتحاد سیاف از دشمنی سه و نیم ساله خود با هزاره های غرب کابل دست آوردی مثبت گرفته اند، عملکرد کنونی عطا محمد و جمعیت اسلامی در بلخ می تواند نمونه دوم باشد. اما آنچه همه به یاد دارند٬ در گذشته قربانی اصلی اینگونه سیاست کردن در گام اول خود جمعیت اسلامی بوده است. همانگونه که اینک اگر نام عبدالرحمان چشم هزاره ها را هر روزه آزار می دهد، تاجیکان قربانی نخستین سیاست های فاشیستی گل محمد خان مومند بوده اند. علم ساختن نام گل محمد خان مومند در مزار شریف از سوی کسانی که خود داعیه نمایندگی از جامعه تاجیک را دارند، اگر دردآور نباشد، یادآور طنز تلخ به بالا تف کردن است.

تمام کارنامه های والی بلخ نشان می دهد که جمع بزرگی از ساکنان ولایت بلخ در اداره این ولایت نمایندگی نمی شوند و اداره این ولایت در دست یک باند تنگ نظر و عقده مند است. این در حالی است که حکومت مرکزی مهمترین رسالتش را نهادینه کردن دموکراسی در کشور می داند. در کنار این دولت بار ها والی دیگر ولایات را تبدیل کرده است، اما عطا محمد با تمام بی کفایتی ها و سرکشی هایش تنها والی ای است که از آغاز دولت کرزی تاکنون بر مزار شریف مطلقا حکومت کرده است و به مردم زور گفته است. در این راستا جمعی شایعه می کنند که عطا به این خاطر عزل و تبدیل نمی شود که شریک برادر آقای کرزی در قاچاق مواد مخدر است. عده ای دیگر سیاست های نفاق افکنانه و قومی عطا محمد در ولایت بلخ را در تبانی با مجامع قومگرایی در ساختار حاکمیت می بینند که درصدد انحصار قدرت با ایجاد نفاق میان اقوام هستند.

اگر حاکمیت در کابل و ولایات یک سیاست شفاف و بردبار در قبال روابط اقوام در پیش نگیرد، ثبات نیمه بند فعلی بحرانی خواهد شد. و افغانستان بار دیگر به جای اعتمادسازی میان اقوام، عرصه ی تنش های قومی خواهد گشت، بستری که همیشه زمینه ساز جنگ های دوامدار و خونین قومی در افغانستان شده است.

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  |
 

چشم­اندازی بر آینده­ی فرهنگی هزاره­ها

آرا   

03 مرداد 1386

چکیده:

این نوشتار فشرده بر چهار داشته­ی فرهنگی (پارسی­ـزرتشتی، بودایی، اسلامی و مدرن) دست می­گذارد و از این رهگذر به سوی چکاد "گشوده­گی فرهنگی" ره می­جوید تا بتوان با بهره­برداری از این ره­یافت به جایگاه بهتری دست پیدا کنیم. با این گشوده­گی فرهنگی می­توان برای "سیاست مبتنی بر گفتمان ملی" پایه­های پایداری طراحی و مهندسی نمود و از سیاست مبتنی بر منافع قومی دوری گزید (منافع ملی بر گفتمان ملی استوار گردد نه این که خیمه­ی گفتمان بر ستون منافع برپا شود.) این گشوده­گی بنیادِ گفتمان است و گفتمان در ذات خود بر "تکثر" استوار و ایستاده است. به عبارت دیگر، این چندگانه­گی از "گشوده­گی فرهنگی" هستی و ارزش می­گیرد و در جامعه نمود می­یابد.

«همه­ی زنده­گی من یک لطیفه­ی تلخ است برای آگاهانیدن مردم.»/ سورن کیرکگور؛ یادداشت­های روزانه.

هزاره­ها دست کم طی دو سده­ی اخیر در قلب افغانستان کنونی و میان حصار جغرافیایی بسته­ای به سر می­برند. این وضعیت خاص، پی­آمدهای بسیاری داشته است. تفاوت­ها و تمایزهای زبانی، مذهبی و نژادی با مناطق پیرامونی باعث شده به نوعی از جهان پیرامون خویش جدا و دور بمانیم و به تدریج فاصله بگیریم. هم­چنین شرایط بسیار ناگوار تحمیل­شده بر ما و وضعیت فرهنگی خاص­مان به طور مضاعفی ما را در لاکِ انزوا فرو برده است و پنجره­ی نگاه­مان را به روی جهان پیرامونی و بیگانه از ما بسته است. شرایط تاریخی، ما را مجبور کرد خود را در حصار بسته­ی جغرافیایی و به تبع آن در پَرچین بسته­ی فرهنگی نگه داریم. به تاریکی انزوا تبعید شدیم و البته خودمان هم حصار و دیوار این تبعید را بلندتر ساختیم. در دوره­های اخیر وضعیت به گونه­ای رخ داد که سلطه­ی مطلق و استبدادی یک قوم فرو ریخت و سایر اقوام حضور مؤثرشان را در بدنه­ی قدرت گنجاندند. افغانستان طی این چند دهه بدترین و گران­بارترین رخدادهای تاریخی خویش را از سر گذرانده است؛ اما می­توانیم از این حوادث بسیار تلخ، بزرگ­ترین تجربه­های تاریخی خویش را بهره­برداری کنیم تا بار دیگر دچار تکرار آن اشتباه­های فاحش تاریخی نگردیم. چاره­ای نداریم جز اینکه باید بر این تجربه­ها تکیه کنیم. حوادث رخ دادند و گذشتند، اما آن تلخی و دردناکیِ واقعی زمانی روی می­دهد که ما تجربیات عظیم و دست­آوردها و ره­آوردهای این حوادث سخت ناگوار را نادیده بگیریم و مورد پژوهش و بازشناسی قرار ندهیم. فرهنگ ما دچار بحران­های زیادی است. بر هر نقطه­ای از این فرهنگ که انگشت بگذاریم، سرانگشت ذهن ما سوزش می­گیرد؛ زیرا هر نقطه­یی را می­بینیم که از فاجعه­ی فجیع خبر می­دهد. فرهنگ کنونی ما یک فرهنگ کاملا بسته است. حصارِ اکنون شکسته­ی فرهنگ ما باید برداشته شود، و پَرچین تنگ­نگری فرهنگی باید برچیده شود؛ سپس بایست با تمام توان بر ثروت فرهنگی و پویایی نیروهای زنده­گی خویش بیفزاییم. یک طرح این می­تواند باشد که سیاست­های کاری خویش را بر "ره­یافت­های گفتمانی" استوار، طرح­ریزی و اولویت­بندی نماییم. طرح این نوشتار فاصله­یی به مسافتِ از گذشته تا آینده را می­پیماید. باشد تا از این راه بر وضعیتِ آینده­ی خویش روشنیِ ترـ­وـ­تازه­یی افکنده باشیم.

داشت یکم: ما باید هر چه زودتر به یک "گشوده­گی فرهنگی" برسیم تا بتوانیم به جایگاه مناسبی در زنده­گی و در کشور دست پیدا کنیم. برای دست­یابی به این گشوده­گی فرهنگی باید خود و تاریخ خود را بیشتر و دقیق­تر مورد پژوهش قرار دهیم. زبان ما دری است. (این جا مراد از دری، فارسی، پارسی دری همه یکی است.) این را هیچ کسی انکار کرده نمی­تواند. ما از راه زبان خود به سنت چندین هزار ساله­یی پیوند می­خوریم که در راستای بازپروری آن بایست از هیچ کوششی دریغ نورزیم. امروزه زبان در تفکر بشری اهمیت و نقشی را بازی می­کند که در هیچ دوره­ی تاریخی چنین نبوده است. به تعبیر فیلسوف آلمانی هایدگر «زبان سرای هستی است» و «هستی سرای آدمی است.» پس زبان خانه­ی انسانِ بی­خانمان شده­ی امروزی است. زبان پناه­گاه و آرام­گاه همه­گانی انسان­ها است. آری، هستی و آدمی در زبان آرام و قرار می­گیرد و زبان در استعاره یعنی در شعر و هنر و زیبایی برهنه می­شود و اوج می­گیرد؛ اوجی که در "سکوت"ِ حیرت­زا فرو می­رود. "استعاره" پیوندگاهِ هستی و مستی آدمی است. آری، هستی زیبایی چهره­ی خویش را در زبان می­نمایاند. از این رو است که آفتاب قرآن در نخستین آیات نازل شده­ی خویش بر پیوند بنیادینِ آفرینش و سرشتِ انسان و زبان (خوانش، آفرینش و آموزش) روشنی و پرتو ویژه­یی می­اندازد. زبان پارسی ما را به فرهنگ و تمدن زرتشتی، ره­دادِ شکوهِ پروردگاران باشکوه بلخ باستان، وصل و "واـ بسته" می­کند و این را به هیچ رو انکار کرده نمی­توانیم. مادامی که در جهان پارسی زنده­گی می­کنیم، به دری سخن می­گوییم و با دری می­اندیشیم، فرهنگ زرتشتی با ما هست و در نهاد و ناخودآگاهِ ما حضور جدی دارد. تا هنگامی که پارسی گپ می­زنیم، جشن و شادی ملی ما "نوروز" خواهد بود (امید که هر روز ما نوروز، و نوروز ما پیروز باد!). آری، زبان پارسی گنجینه­ی چندین هزار ساله­یی را برای ما به میراث نهاده است که با سایر فارسی­زبانان در آن اشتراک داریم. دری، ما را به جهان پارسی و به جهان زرتشتی پیوند می­زند و از این پیوند ناب باید در بازسازی فرهنگی خویش استفاده کنیم. هم­چنین در تعاملات سیاسی و مناسبات انسانی می­توان بر این ویژه­گی کلان و یگانه انگشت گذاشت و از فرصت­های گوناگون بهره­برداری کرد. لذا می­توان با ایران، تاجیکستان، زرتشتیان جهان و دیگر فارسی­دوستان در حوزه­ی گفت­وگوی سیاسی و گفتمان­های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بازیِ سازنده­تری را آغاز کرد.

داشت دوم: وضعیت جغرافیایی و جایگاه تاریخی­مان ما را به تمدن و فرهنگ بودایی، آن پروردگاران شکوهمند بامیان باستان، هم­پیوند و هم­ریشه می­گرداند. بسیار روشن است که بامیان و بلخ یکی از مهم­ترین کانون­های بودایی در جهان قدیم بوده است. لذا باید بالای فرهنگ بوداییِ خویش به طور جدی برنامه­ریزی و سرمایه­گذاری کنیم. اگر این فرهنگ فراموش شده­ی خویش را زنده و پویا کنیم، می­توانیم با قدرت­های برتر آسیایی وارد گفت­وگو شویم و روابط بسیار محکمی ایجاد و برقرار سازیم. با بازخوانی، رشد و توسعه­ی فرهنگ بودایی در بدنه­ی فرهنگ کنونی خویش، می­توانیم دست­آوردهای فرهنگ­های هندی، چینی، کره­ای و ژاپنی را وارد فرهنگ خویش کنیم و از این طریق بر غنای ره­آوردِ فرهنگی خویش بیفزاییم. با باز کردن این رویکرد می­توان تجربه­ها و سرمایه­ی هنگفتی را به روی فرهنگ و زنده­گی خود گشود و در برخی موارد الگوبرداری نمود و هم­چنین می­توان مناسبات سیاسی نوینی را در راستای اعتلای سرنوشت خویش رقم زد. با تکیه بر این فرهنگ کهن خویش، باید ره­یافت­های تازه و کارآمدی را در قلب فرهنگ و تفکر خویش بگشاییم.

داشت سوم: سنت اسلامی ما را به جهان اسلام و اعراب پیوند می­زند. در پویایی و تعالی این جهان نیز سهم انکارناشدنی­ای داشته ایم. تاریخ سده­های نخست اسلامی تا سده­های یازدهم بر برتری بی­چون-و-چرایِ فکری و فرهنگی مردمان این سرزمین گواه بلند و آشکاری است. اما امروز باید بدانیم: انحصار، افراط و تحجر در سنت اسلامی ما را از جهان انسانی و دست­آوردهای بشری دور نگه می­دارد. سنت اسلامی نباید سنگِ راهِ خیزش ما گردد. دیوارها فرو ریخته اند و چشم نسل نوین که در آواره­گی و سرگردانی زیسته و بزرگ شده اند، به جهان بشری باز شده و با دردها و زخم­های جهانی آشنا شده، خویشتن را عضوی از پیکره­ی بشریت در همین جهان بشری می­انگارند. تجربه­های دردناک نسل بی­جای و بی­خانه شده با ارزش­های بسته­ و برده­گی فقاهتی ناچمی عمیقی دارد. این ناچمی را می­توان در پدیده­ی بارز مهاجرت دید؛ یعنی در "بی­نمازی جوانان"! بر زبان پیران و کلان­سالان ما بسیار جاری است که سهمگین­ترین سوغات منفی ایران پدیده­ی "بی­نمازی" جوانان ما است. در سنت اسلامی نماز بنیادی­ترین رابطه­ی آدمی با خدا است. وقتی این پیوند گسسته می­گردد، تمام ارزش­های خرد و کلان اسلامی سقوط می­کند. مثلا: برای چنین جوانی مسأله­ی "خمس" کاملا بی­معنا است. به هر روی، هستی­شناسیِ سنتی و ارزش­های فرسوده­ی آن نزد نسل آواره شکسته شده و در رخدادهای دهه­های غربت و هجرت کری و کوری­اش را به روشنی نشان داده است.

داشت چهارم: در دست­آوردهای جهان مدرن هم می­توانیم شرکت کنیم. چون ارزش­های مدرن ره­آورد و دست­آورد بشر است، ما نیز به دلیل همین جنبه­ی انسانی بودن این فرهنگ و تمدن با این میراث بزرگ پیوند و نسبت می­گیریم؛ لذا هستی مدرن را نمی­توانیم کاملا بیگانه و ناآشنا از خویش بپنداریم و طرد کنیم. ارزش­های دنیای نو چونان جهان­ـفرهنگی است که ره­آوردها و دست­آوردهای بی­نظیری را برای بشریت به ارمغان آورده و البته ما را نیز دربرگرفته و بلعیده است. وضعیت و موقعیت کنونی افغانستان در جهان امروز از این پیوندِ سخت و گسترده پرده برمی­دارد. سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتا فرهنگی ما به هم­کاری و هم­یاری غرب وابسته­گی ویژه­یی یافته است که بریدن این پیوند پی­آمدهای بسیار خطرناک و گرانباری را برای افغانستان، منطقه و جهان دارد، به خصوص با توجه به این نکته که افراط­گرایی در منطقه رشد عجیبی به خود گرفته است. (شاید افزایش شدت این خشونت­گرایی­ها به آخرین ناله­های گرازهای وحشی تیر خورده­یی می­ماند که چنگال تیز مرگ سینه­شان را دارد می­خراشد و واپسین دم­هایش را از بدنش می­مکد و می­کَند!)

 

برداشت نخست: در کل، هیچ یک از این چهار فرهنگ بزرگ به تنهایی چاره­ساز وضعیت بحرانی ما نیست. هستی و زنده­گانی ما دچار بی­شمار حفره­های فاجعه­آمیزی است که هر فرهنگ فقط می­تواند برخی از این حفره­های فاجعه را پر کند و پوشش دهد. لذا ما بایست به هم­آهنگی و پیوسته­گیِ این داشته­های فرهنگی بیندیشیم و در همین راستا کوشش کنیم تا آن راه­کارِ شرنگ­آگین ناب را بیابیم و به اندام خسته و شکسته­ی فرهنگ خویش تزریق کنیم. با کوشش بیشتر در کاوش­های ژرفگین خویش تنها می­توان به "امید" دل بست و از یاد نبریم که "امید" با "هستی" پیوندی رنگین و شیرین دارد.

برداشت دوم: ما باید سیاست­های خویش را بر محور گفت­وگو و چانه­زنی­های سیاسی استوار کنیم. و این تلاش و کوشش بر پیش­فرض­های کلانی استوار است که باید آن­ها را در وجودِ جمعی خویش سازمان و سامان بدهیم. یکی از این کوشش­ها، همان دست­یافتن فوری به "گشوده­گی فرهنگی" است که وضعیت ما را به سوی بلندای افق توانمندی و پویایی ارتقا می­دهد. افغانستان برای دست­یابی به منافع ملی و توسعه­ی خود چاره­ای ندارد مگر اینکه "سیاست مبتنی بر گفتمان ملی" را در پیش بگیرد. "سیاست مبتنی بر منافع قومی" هیچ جوابی جز استبداد، تمامیت­خواهی، خشونت و جنایت نداده است. بحران­ها و تجربه­های دهه­های اخیر قوی­ترین برهان بر این امر است که افغانستان باید به سوی سیاست مبتنی بر گفتمان حرکت کند. با این فعالیت و سیاست گفتمانی است که می­توان از میان امواج بحران­ها تا اندازه­ای به سلامت عبور کرد و مسیر روشن عدالت و آزادی را بازجست و کامیاب به ساحل امنیت، آبادانی و بازسازی برآمد. "گفتمان" در ذات خود مبتنی بر "تکثر" است؛ گفتمان زاییده­ی پذیرش، پایبندی و احترام به وضعیتِ چندگانه­گی انسان­ها و اقوام افغانستانی است. و انسان­ها تنها با "سیاست" می­توانند این گفتمان را تولید و گسترش بدهند. انسان در مقام انسان­بودگی­اش تنها در سیاست گفتمانی می­تواند ظهور قدرت و هستی­اش را به تماشا بنشیند. غیر از این خشونت است و خروج از انسانیت. سیاست مبتنی بر گفتمان ملی و بالنده­گیِ این چندگانه­گی اقوام در ساختار قدرت افغانستان همان جوهره­ی پیام و اندیشه­ی مزاری بزرگ است که با آن امضای سرخش این صدای رسا را در تاریخ افغانستان جاودانه ساخته است.

آری؛ اگر گفتمان بر منافع مبتنی گردد، به استبداد و تمامیت­خواهی و خشونت و جنایت ختم خواهد شد؛ اما اگر منافع بر گفتمان استوار گردد، سرانجام زنده­گانی، آبادانی و سازنده­گی میهن به بار می­نشیند. این عصاره­ی "سیاست مبتنی بر گفتمان" است و از گذرگاه فرهنگ زودتر به این سیاست و قدرت گفتمانی خواهیم رسید. از ره­یافتِ "فرهنگ باز" می­توانیم این پندار و گفتار زیبا را به کردار زیبا درآوریم. از گذرگاه "گشوده­گی فرهنگی" می­توانیم در ایوان هم­سخنی با نیکان جهان و نیاکان نیک­نام خویش بایستیم و سپس از بلندای این چشم­انداز به تماشای برآمدن آفتاب تابان آزادی و دادگری راستین برآییم و در سپسین سپیده­دم سرریزشِ مزه­ی ناب­ و گواراییِ شراب­آگینِ هستی را در کامِ جان و دل بچشیم.

 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  |
 این هم مطلبی که باز هم انجمن جوانان مبارز بامیان ارسال کرده است

سکوت دیگر به صلاح نیست

 

همسفر برخیز و بشکن چله افسوس را         از زمین برگیر تیغ و پرچم وفانوس را

 

         برهمگان بسی هویدا و آشکار است که بعد از اندک گذشت  زمان از ماموریت یافتن قوماندان امنیه فعلی ولایت بامیان جنرال سید اکبر سعیدی در این ولایت ، اندیشه های خصمانه و قومیت گرانه  وی به نحو شگفت انگیزی تبارز پیدا کرد و در  فرصت اندکی چندین و چند پست کلیدی امنیتی را در این ولایت به هم اندیشه ها و همفکران خویش که همگی از قوم و تبار خاصی هستند سپرد ، البته در این موضوع نقش وزارت محترم امور داخله جمهوری اسلامی افغانستان را نیز نباید انکار کرد ، زیرا  بدون همکاری و همدستی آن وزارت محترم ، این حجم عظیم کار (تبدیلات و تغیرات در قوماندانی امنیه بامیان)  ناممکن می نماید ، اخراج چندین تن از سربازان مربوط قوم هزاره  توسط آمر امنیت قوماندانی امنیه بامیان ، که از آنها خواسته شده بود تا همانند خدمت گار شخصی در خدمت ایشان باشد و با سرباز زدن آنها از این کار از وظایف خویش برکنار و اخراج شدند ، و مثال های دیگر که همه نشان و حکایت از اندیشه قومیت گرایانه ایشان دارد و نقشه هایی را که جهت تصفیه قومی دارند در بامیان دارند به خوبی برجسته می سازد.

        اما !

             اما  جریانی که در این روز ها اتفاق افتاده است ، دیگر کارد را به استخوان رسانیده و واجبیت  یک واکنش صریح ، افشا گرانه  و بازگرداننده را می رساند ، در طول یکی از شبهای قبل ، در حدود بیش از 20 تن از مردم قوم تاجیک به قریه زرگران هجوم برده و چند باب خانه ای نیمه تعمیر شده را بدون کدام ارائه دلیل ، تخریب نموده و بر میگردند ، فردای آن روز وقتی مالکین منزل به آنان اعتراض مینمایند ، آنان با ناسزا و جواب های توهین آمیز عکس العمل نشان میدهند که این کار منجر به درگیری اندکی می شود ، بعد از دقایقی جریان از طرف تخریب کاران به قوماندانی امنیه خبر داده میشود و همان است که تعدادی از افراد خاص قوماندان و آمر امنیت به ساحه حاضر و افراد متخاصم هردو طرف را به قوماندانی امنیه بامیان می برند، اما بعد از گذشت دقایقی چند ، افراد مخرب منازل مردم از بند رها و افراد متضرر در بازداشت باقی می مانند ، و بالاخره با وساطت و ضمانت یکی از وکلای شورای ولایتی بامیان از قید آزاد می شوند ، جالب و مهم اینجاست که این مردم مظلومی که بدون ارتکاب جرمی بازداشت شده در طی مدتی که در بند بوده اند، از طرف آمر جنایت کار امنیت بامیان به انواع مختلفی مورد تحقیر و توهین قرار گرفته اند ، و به آنان بنام هزاره توهین صورت گرفته است.

       حال که کار به این جا رسیده است و دولت محلی نیز در مورد کاملا بی تفاوتی پیشه کرده است ، دیگر سکوت به صلاح نیست و حکم خود کشی را دارد ، دشمنان این مردم و این ملت از صلح جویی و وحدت طلبی این مردم به خوبی سوء استفاده کرده اند ، بناءً وقت آن است که دیگر بیش از اجازه جولان به این خیره سران بی خرد داده نشود ، بدین لحاظ در همین جا به ایشان اخطار میدهیم دیگر دست از این اعمال و خیانت های بدمنشانه شان برداشته و بیشتر از این بر ادامه سیاست های شوم شان تأکید نکنند و در زود ترین زمان ممکن به شکل مسالمت آمیزی صحنه را ترک نمایند ، در غیر آن صورت دیگر جام شکیبایی این مردم لبریز خواهد شد و آنوقت دیگر مسئولیت به دوش خودشان خواهد بود ، در این راستا حکومت محلی نیز توجه جدی باید بنماید و بیشتر از این اجازه هنر نمایی به این روباه صفتان زشت خو ندهد.

                                                      از طرف انجمن جوانان مبارز بامیان

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در شنبه سیزدهم مرداد 1386  |
 این تازه ترین مطلب می باشد که از طرف آفای ابراهیم احمدی ارسال شده است

این مقاله نمایانگر نیات شوم ملا عمر رهبر طالبان  کوچی های بی هویت    و در کل پشتون های برتری طلب می باشد بناءْ خوانندگان عزیز !

       بخوانید و قضاوت کنید و برشماست و مسئولیت تاریخی تارید تا این موضوع را برای تمام مردم آگاهی دهید.

 

بیانات ملا عمر که از زبان پشتو به فارسی ترجمه شده است در جمع سران کوچیها
بهار سال 1378 خورشیدی
    
از خداوند بزرگ بسیار خوشحالم که یک بار دیگر با شما کوچیهای ریش سفید و وطن دوست ملاقات می کنم، و از دربار خداوند متعال آرزو دارم که همیشه شمله های ملت پشتون سرفراز باشد و هم شمله های شما پشتونهای با غیرت بلند است و آنرا بلند نگه دارید و این کار مهم مربوط به همه ملت پشتون است که رسول خدا فرموده است که آن اقوام امت اصلی و واقعی من است که اتفاق و اتحاد و برادری داشته باشند بنا بر این ما امت واقعی نبی اکرم را پشتونهای باغیرت و شجاع می دانم، ملت پشتون باید این مفکوره را داشته باشند که این وطن از پدران و نیاکان آنها با رشادت و شهامت زیاد به میراث مانده است و این وطن خانه شما ملت سرفراز پشتون است و این خانه اصلی ماست و حفاظت از اینخانه مسؤولیت تک تک پشتونها است و این کار فقط با برادری و اتحاد به سر می رسد. بنا بر این حالا وقت آن رسیده که شما کوچیهای شجاع پس دو دو یا سه ماه که طرف مناطق هزاره جات می روید و این را بدانید تنها دشمن دین و تاریخ ما مردم هزار هست، و نیز آگاه باشید که این دشمن ما دشمن بیست سال پیش نیست، حالا خیلی هوشیار شده اند و خیال نکنید که آنها دستخالی هستند. طبق گزارشاتی که به ما رسیده است در هزاره جت سلاحهای زیاد و پیشرفته موجود است روی این اساس که به شما امر می کنم:
همه کوچیها به فرمان ملا عبدالسلام آخوند کوچی و ملا محمد نعیم آخوند کوچی و ملا عبدالمالک آخوند کوچی حرکت کنند.
اسلحه از قبیل راکت و آوان و کشلاشینکف با پنج هزار جعبه مهمت در ابین بار و پالانهای شتر ها جاسازی نمایید.
با زن و بچه ها طرف دشت ناور و دره های اطراف نروید.
همه کوچیها به شکل گروپ متشکل باشند و هر گروپ از پنجاه تا شصت نفر کم نباشند و یک نفر هم به عنوان سرگروپ ایفای وظیفه کند.
هر گروپ در هر منطقه که می رسد باید نگهبان داشته باشد که اسلحه به دست دشمن نیفتد.
هر گروپ در هر منطقه که فرود می آید باید طوری رفتار نماید که ساکنین آنچا مجبوراً منطقه را ترک نمایند.
هر یکی از گروپها باید با بیسیم به هم ارتباط داشته باشند که ملا محمد نعیم آخوند بامرکز با رمز« صفر» کود اداری « 11» تماس بگیرد.
ملا محمد نعیم آخوند وظیفه اش این است که هفته ای دو روز به شخص ما گزار بدهد.
هر وقت اگر اتفاقی افتاد همه گروپها با هم مرتبط و وحدت داشته باشند تحت اداره « 11» عمل نمایند.
همه کوچیها موظف هستند به هر قیمتی که باشد زمینها را از هزاره ها تصاحب کنند.
و شما سفید ریشها این وظیفه را داریدکه دستورات ما را و همین طور گروپها را منظم و با تشکیلات به پیش ببرید و بعد از یک ماه از تاریخ حرکت به ما گزارش بدهید و تاریخ حرکت را برای شما اعلام می کنم که در بیستم این ماه است و پس از اتمام بیانات ملا محمد عمر آخوند ملا عبدالسلام کوچی و ملا محمد نعیم کوچی و ملا عبدالمالک کوچی به نمایندگی از همه کوچیهای پشتون افغانستان حمایت خود را از ملا محمد عمر آخوند اعلام نموده اند.

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386  |
 این مطلب را انجمن جوانان مبارز بامیان ارسال کرده است

تلاش های وزارت داخله ، گام دیگری در جهت قومیت گرایی

 

      بعد از نشر و پخش مقالات و مطالب چندین که  از سیاست های شوم و قومیت گرایانه قوماندان امنیه ولایت بامیان یعنی شخص جنرال جعلی سید اکبر که رتبه جنرالی اش را   مدیون الطاف سخاوتمندانه  رئیس جمهور خود خوانده وقت یعنی پروفسور برهان الدین ربانی که رتب نظامی را همانند خیرین خیر خواه به اطرافیانش اهدا   کرد میباشد ، و سایر همباند هایش پرده برداشت ، و برای مردم   غیور، مقاوم وصلح دوست  بامیان باستان خاطر نشان ساخت که بامیان در چه وضعیتی قراردارد و چگونه دست های پلید دشمنان از وضعیت فعلی و روحیه این مردم علاقمند به امنیت وآرامش سوء استفاده می نمایند و نقشه های مخوف خویش را بطور بسیار حساب شده و مرموز به پیش می برند ، اینک دست دیگری به تلاش افتاده و برای پیشبرد سیاست های قومیت گرایانه مسیر دیگری را انتخاب کرده است ، این دست جانی کسی نیست جزء شخص خاین رئیس رحمت الله که با همکاری نزدیک وزارت داخله و عناصر ناپاک موجود در بامیان ، پلان ریخته اند تا در درون دولت بی کفایت محلی بامیان نفوذ کرده و آنوقت با   همیاری قوماندان صاحب امنیه بامیان و تیم موجود بتوانند بهتراز این ها در جهت تصفیه قومی قدم بردارند، شخص رئیس رحمت الله کسی است که سابقه فعالیت در حزب جمعیت اسلامی افغانستان را دارد و در زمان جنگ های داخلی جنایت های بیشماری را علیه مردم ملکی و بیدفاع بامیان مرتکب شده است ، در سال   1375 هنگامیکه نیروهای دولت آقای ربانی به بامیان حمله کردند این شخص یکی از قوماندانی های جنگی بوده و در چور ، چپاول ، قتل وغارت بامیان نقش مهمی را داشته است ، که همگان شاهد این صحنه ها بوده اند و با یک نظر سنجی عمومی میتوان این مدعا را ثابت ساخت. دلیل دیگری که تا حدی بر این مسئله مهر تأیید را میزند عدم حضور ایشان در بامیان است ، در حالیکه موصوف از ساکنین مرکز بامیان می باشد چه دلیلی دارد که تا حال نتوانسته است به بامیان عودت نماید ، به جز اینکه نمی تواند به خاطر خیانت هایی که مرتکب شده است برگردد. حال می خواهد به نحوی کسب قدرت نموده و با استفاده از قدرت دولتی دوباره برگرده این مردم سوار شود ، در این راستا در این روزها هیئتی از سوی وزارت امور داخله به ولایت بامیان سفر نموده است و احتمالا با والی صاحب دیدار هایی را داشته است تا بتواند نظر ایشان را در رابطه به سپردن یکی از پست های حساس و مهم دولتی به شخص رئیس رحمت الله جلب کند و از سوی دیگر این هیئت پرسش نامه هایی را در باره این شخص در بین یک عده ای خاصی ازمردم توزیع واز آنها در باره سابقه رئیس رحمت الله نظر خواهی نموده اند و می خواهند موافقت آن ها را برای آمدن ایشان به بامیان کسب کنند ، روش نظر خواهی به گونه ای است که با برنامه ای از قبل تعین شده اشخاص شناسایی شده که از قوم خاصی می باشند   به حضور هیئت فراخوانده می شوند و پرسشنامه به ایشان داده می شود و نظر ایشان گرفته میشود ، در واقع  با این کار شان می خواهند خیانت های این فرد را پوشش داده و نیز کار شان را صبغه قانونی بخشیده   و پشتیبانی مردم از این فرد را نشان دهند .

       حال سوال این جاست که آیا دولت محلی بامیان از این کار آگاهی دارد یا خیر ؟ اگر دولت این موضوع را میداند چرا در مقابل این گونه اعمال کاری را صورت نمی دهد و اگر آگاهی ندارد نشان میدهد این نوع حکومت داری کاملا از ضعف جدی برخوردار بوده و نمی تواند این ولایت را بطور شاید و باید اداره نماید که در این صورت اینگونه حکومت مورد قبول مردم نبوده و باید اشخاصی که در راس قراردارند کنار بروند تا اشخاص لایق ، با کفایت و بدون تعصب جایگزین آن ها شود .

        بعد دیگر قضیه مردم  می باشند که هیچگونه آگاهی از مسایل جاری نداشته و سرگرم زندگی عادی شان می باشند ، و به امنیت کاذب موجود دلخوش کرده اند ، حال روی صحبت ما نیز با این مردم می باشد ، تا باشد که اندکی از مسایل آگاهی حاصل نمایند و سرنوشت خویش را آگاهانه قلم بزنند و نگذارند تا باردیگر اشخاصی همچون رئیس رحمت الله   و ....  بر مسند قدرت تکیه زده و بر سرنوشت این مردم حاکمیت نمایند و همچون گذشته این مردم را در محرومیت ، مظلومیت و محکومیت نگهدارند . من از این مردم می خواهم که با اعتراض و اظهار نظر های شان تمام خیانت های رئیس رحمت الله و امثال آن را افشا نموده و جلو این اقدام خائنانه را در زودترین فرصت بگیرند.

                 

                    از طرف انجمن جوانان مبارز بامیان

 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در سه شنبه نهم مرداد 1386  |
 این هم مطلب دیگری از دوست محترم آقای شریش

ملت شریف و بیدار بامیان !

در ریاست اطلاعات وفرهنگ بامیان  چه می گذرد؟

خدا آن ملتی را سروری داد                      که تقدیرش به دست خویش بنوشت

       به آن ملت سر و کاری ندارد                     که دهقانــش برای دیگران کشت

          این روز ها شعار دادن مد شده است ، نهاد های مختلف شعار های عجب انگیز و گاهی غیر ممکن را سر میدهند ، انگار همه   یکپارچه 180 درجه چرخش داشته اند و به یکباره می خواهند این کشور  را یکشبه همردیف کشور های جهان اول بسازند ، یکی از این شعار های بلند آوازه و دهن پرکن و عوام فریب ، شایسته سالاری و تخصص سالاری می باشد که از بدو تشکیل دولت اسلامی افغانستان ورد زبان تمام سردمداران این مملکت ویران بوده است ، اما اگر با چشم واقع بین و   بانگاه منطقی و دقیق به این مسئله نظر اندازی شود ، دیده می شود که در تمام طبقه های قدرت و در تمام رده های دولتی ، کاملا بر خلاف این شعار عمل شده است،   جهت اثبات این مدعا متوسل می شویم به یک نمونه در ولایت بامیان ، و آن ریاست اطلاعات وفرهنگ بامیان است ، همه شاهدند که آقای عبدالوکیل احمد زی در راستای شعار شایسته سالاری به جای رئیس قبلی آن ریاست به بامیان گسیل شدند ، اما بیائید نظری بیندازیم به این که بعد از تقرر ایشان در این ریاست چه بهبودی های حاصل شده است و چه ابتکارات و کارهای موثر در بامیان در عرصه فرهنگ این ولایت انجام شده گرفته است ، این بنده حقیر که   هر چه در توان داشتم به خرچ دادم تا بتوانم حداقل یک مورد کار مثبت را که آقای احمد زی انجام داده باشن بیابم اما با کمال تأسف که در تمام جریان با بن بست برخوردم ، حال که به این جا رسیدیم بیائید بیینیم ایشان چه نکات منفی دارند ، سابقا ریاست اطلاعات وفرهنگ بامیان یک نشریه ماهانه به نام سیمای بامیان داشت که گهگاهی نشر می شد اما با آمدن ایشان این نشریه نیز از نشر بازماند ، سطح علمی ایشان را که همه میدانند که با وجود اینکه پشتون است اما   بلد نیست چهار کلمه  پشتو را به درستی ادا نماید ، دری را که حتی از روی کاغذ نمیتواند بخواند ، بد تر از همه جناب رئیس شخصیست که ازنعمت شراب نوشی نیز بهره ای کامل دارد ، چرس هم که مکمل شراب و تریاک ایشان است، در ضمن این کمالات عیاشی ایشان را که نمیشود مستور نگهداشت، همه تفکرات ایشان متمرکز بر این است که در کدام محل، در کدام محفل ، در کدام جلسه ، زنان حضور دارند تا ایشان نیز   در یک چشم بهم زدن حضور بهم برسانند و کوشش نمایند تا یکی از این زنان را به زیر تور خویش در بیاورند و سایر کمالات ایشان.

       سال گذشته جناب رئیس حتی از بامیان تبدیل نیز شدند اما با مراجعه به وزارت اطلاعات وفرهنگ، دوباره با پایه محکمی که داشتند  دوباره به بامیان برگشتند .

       حال ای مردم متدین و صادق بامیان !

قضاوت را به شما واگذار می کنم ، خود تان تحقیق نمائید و در باره تصمیم بگیرید که آیا فرهنگ یک جامعه که مبین هویت تاریخی و سطح ارتقای اجتماعی آن جامعه می باشد ، لیاقت این را دارد که این چنین شخصی عنان آن را در دست داشته باشد ؟ آیا شما می پذیرید که یک شخص شرابخوار و بیگانه با فرهنگ غنی این مردم سرنوشت فرهنگی شما را رقم بزند ؟

      بناءً به این نتیجه می رسیم فقط ارتباطات و وابستگی های قومی ، سمتی ، زبانی ، مذهبی و حزبی و همچنان سیاست های متعصبانه و عامدانه دشمنان این مردم که می خواهند باز هم این مردم را در محرومیت نگهدارند و   از راهیابی این مردم به سطح بالای رشد فرهنگی ، اجتماعی ، انکشافی ، اقتصادی و علمی و ...... باز دارند ، تحت نام شایسته سالاری  به طور بسیار دقیق   و حساب شده و در عین حال خطرناک بالای این مردم اعمال می شود ،

     پس ای مردم متدین وصادق بامیان ، اگاه و هوشیار باشید ، نگذارید دوباره زیر بار ستم و استبداد  و استعمار بروید ، بیدار باشید و آگاهانه عمل نمائید ، عنان سرنوشت خویش را خود به دست گیرید و   محکم واستوار در مقابل سیاست های شوم دشمنان خویش مبارزه نمائید تا همگان به شما ایمان پیدا کنند وبه هوش سیاسی شما باور نمایند و بدانند که دیگر این مردم ، آن مردم قرن های پیش نیست . دیگر این مردم می توانند از حقوق خویش دفاع نموده و   آن را از کام شیر بیرون می آورند.

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در دوشنبه هشتم مرداد 1386  |
 این مطلب توسط توانای ناتوان ارسال شده است.

زمينه سازى كودتاى نظامى به دستور گلبدين حكمتيار

     شش ماه پيش نماينده هاى آقاى گلبدين حكمتيار توانستند كه با همكارى آقايان غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى بلند پايه ى حزب اسلامى افغانستان رضايت و توافق بسيارى از اعضاى پيشين حزب شان را كه در رژيم كنونى شامل هستند، براى همكارى در آينده جهت پياده كردن برنامه غصب قدرت كسب نمايند.
سه و نيم ماه قبل آقاى گلبدين حكمتيار به غلام فاروق وردك و عبدالجبار ثابت دستور داد تا، با همكارى مشاوران حامد كرزى كه داراى سابقه عضويت در حزب اسلامى هستند، زمينه پاكسازى شوراى ملى و ادارات رژيم از وجود سران جبهه متحد ملى اسلامى سابق را فراهم كنند.
ترس آقاى حكمتيار از حضور بقاياى نيرو هاى مقاومت ملى در داخل و اطراف رژيم كنونى از آن رو است كه اگر حزب اسلامى افغانستان عمليات نظامى اش را در آينده نزديك براى پايان بخشيدن به حيات سياسى رژيم در پايتخت كشور آغاز كند، تنها مانع داخلى براى چنان يك عمليات همانا حضور و وجود چنين نيرو ها است.
پاكستان توانسته است در مورد فرداى افغانستان با ايران به توافقات چشم گيرى دست يابد، و تعدادى از كشور هاى خارجى به خصوص امريكا و بريتانيا را متقاعد سازد كه حزب اسلامى به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار مى تواند پس از كنار زدن آقاى حامد كرزى كه نه توانسته ثبات سياسى و امنيت سرتاسرى و حاكميت مورد پسند غرب و پاكستان را در افغانستان تأمين كند، يك بديل مورد پسند شان باشد! نماينده هاى حزب اسلامى افغانستان در پاكستان و كابل با امريكايى ها و بريتانيايى ها با وساطت پاكستان جهت دست يابى به يك راه حل مورد پسند طرفين جهت تغيير رژيم كابل داخل مذاكره هستند. سفر اخير على احمد جلالى به پاكستان هم به همين موضوع مربوط بود كه هنوز جزئيات آن در رسانه ها برملا نه شده، چون آقاى جلالى، كه در گذشته با حزب اسلامى افغانستان ارتباطات نزديك داشت، نه خواسته است كه در مورد جزئيات سفر او به پاكستان زياد حرف زده شود.
امريكايى ها، بريتانيايى ها، پاكستانى ها و حزب اسلامى افغانستان خوب مى دانند كه با داخل شدن گلبدين حكمتيار به كابل شهروندان افغانستان عليه وى دست به شورش و بغاوت خواهند زد كه در رأس چنين حركت هاى مردمى نيرو هاى مقاومت مليى مربوط به جبهه متحد ملى اسلامى سابق قرار خواهند داشت. ايران آقاى گلبدين حكمتيار متحد حزب وحدت اسلامى افغانستان در سال هاى 1992
1996 ميلادى را به خاطر عدم توان پيش بينى حركت هاى وحشيانه طالبان بر همه گروه ها و احزاب در افغانستان براى بيرون راندن قوت هاى امريكا و ناتو و بريتانيا از آن كشور ترجيع مى دهد.
هم اكنون چريك هاى مخرب حزب اسلامى افغانستان با دريافت سلاح و مهمات از طرف مافياى مواد مخدر در منطقه از طريق مرز بين افغانستان و ايران به نيرو هاى طالب و حزب اسلامى آقاى حكمتيار كمك نظامى مى رسانند. بيشتر سلاح هاى ساخت ايران، چين و روسيه از باز آزاد آن كشور ها به وساطت سازمان مافياى مواد مخدر در منطقه براى طالبان و نيرو هاى وفادار به آقاى حكمتيار تهيه مى گردد.
آقاى حكمتيار توانسته در طى سه سال اخير با داخل ساختن بسيارى از اعضاى كليدى حزبش در داخل دستگاه رژيم زمينه فعاليت هاى گروهش را در سرتاسر افغانستان تحت پوشش آشتى و پيوند با اداره مركزى رژيم كنونى فراهم سازد. يكى از اهداف اساسى حزب اسلامى افغانستان زمينه سازيى كنار زدن يا مجبور به استعفا ساختن معاون اول رئيس رژيم كنونى از مقامش است. حزب اسلامى افغانستان خواهان تقرر آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس اداره مركزى رژيم، و خواهان تقرر غلام فاروق وردك به صفت وزير امور خارجه افغانستان است. هم چنين برطرفى آقاى محمد يونس قانونى رئيس مجلس عوام، كنار زدن مارشال محمد فهيم قسيم از مجلس مؤسسان، دور ساختن جنرال عبدالرشيد دوستم از صحنه سياسى و نظامى افغانستان و دور ساختن نماينده هاى مردمى ولايات پروان، كاپيسا و تخار از شوراى ملى كه به نيرو هاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق متعلق بودند، بخشى از اهداف حزب اسلامى افغانستان و شخص رئيس رژيم مستقر در كابل مى باشد.
زمينه سازى حمله به جان و شخصيت آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط آقاى عبدالجبار ثابت دادستان كل كشور يك نمايشى جهت بررسى واكنش افكار عامه و به خصوص براى نظريابى پيرامون عكس العمل سران جبهه ملى در مقابل هم چون اقداماتى عليه چنين شخصيت ها در آينده مى باشد. جالب است كه آقاى عبدالجبار ثابت كه خود در كشمكش با آقاى جنرال جرئت در شمال كابل (منطقه كلكان) يك طرف قضيه حساب مى شود، از لحاظ قانونى چگونه مى‌ تواند براى توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت دستور صادر كند، و فرمان خلع سلاح كارمندان شركت خصوصى امنيتى ثابت را عملى سازد؟ آيا مى شود در چنين يك اقدامى تضاد منافع شخصى و دخيل بودن انگشت منافع و اغراض و خصومت هاى شخصى، گروهى، حزبى و ... را ناديده گرفت؟
چرا امر توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط شخص رئيس امنيت ملى، يا قوماندان پليس كابل، يا وزير امور داخله، يا شخص آقاى حامد كرزى كه ظاهراً در قضيه دست نه داشته اند، صادر نه شده است؟
قرار يك گزارش موثق و دست اول، قرار است آقاى عبدالجبار ثابت جواز فعاليت يك شركت خصوصى امنيتيى متعلق به طرفداران حزب اسلامى افغانستان را از رژيم كسب كند. هم اكنون بيش از شش هزار و پنجصد تن از نيرو هاى رزمى حزب اسلامى در داخل شهر كابل منتظر تأسيس شركت خصوصى امنيتى مورد نظر گلبدين حكمتيار و منتظر دريافت جواز فعاليت و شموليت در آن شركتِ در ظاهر خصوصى هستند. حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار مى خواهد مانند اعضاى ادارى حزب، نيرو هاى نظامى اش را در همه ولايات كشور تحت پوشش كارمندان شركت هاى امنيتى داخل شهر ها و شهرستان هاى كشور سازد و براى فعاليت هاى آن نيرو ها مجوز قانونى دريافت كند تا كسى در آينده مانع حركت ها و حمل و نقل سلاح توسط آن نيرو ها نه گردد. آقاى گلبدين حكمتيار خواهان استفاده از آن نيرو ها در زمان مورد نياز عليه اهداف نظاميى مورد نظر حزب اسلامى افغانستان مى باشد.
پاكستان هم در بسته شدن شركت امنيتى جنرال ثابت احساس رضايت مى كند، چون با گشايش يك شركت بزرگِ خدمات امنيتى ملكى خصوصى مربوط به حزب اسلامى در سرتا سر افغانستان جاسوس هاى آن كشور هم مى توانند در كسب اطلاعات دست اول پيرامون امور كشورى و لشكرى افغانستان نقش بارزى را زير پوشش داشتن جواز قانونى بازى كنند.
تا حال عبدالجبار ثابت موازى با جهاد نام نهادش عليه فساد ادارى، توانسته برضد سران و اعضاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق با فراهم كردن زمينه جا به جا سازى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان در كابل و ولايات شمال، شمال غرب و غرب كشور، بزرگترين خيانت را به افغانستان و ملت مسلمان افغان روا دارد.
بيش از يك سال است كه حامد كرزى تحت تأثير اطلاعات اشتباه و جعلى جاسوسان پاكستان و حزب اسلامى آقاى گلبدين حكمتيار كه در داخل دستگاه استخباراتى رژيم فعاليت دارند، قرار گرفته است. در دو ماه اخير آقاى حامد كرزى با سر درگمى به مرض اختلال دماغ دچار شده و بيهوده از آن ترس دارد كه گويا جبهه ملى با كمك اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد در پايان سال جارى عيسوى او را با كسب راى عدم اعتماد از طرف شوراى ملى از مقام رياست اداره مركزى رژيم كنونى بركنار خواهند ساخت. مشاورين لوگرى آقاى حامد كرزى شب و روز با دريافت دستور از سوى آقاى گلبدين حكمتيار كوشش مى كنند با ايجاد اختلافات جبران ناپذير بين وى و معاون اولش زمينه بركنارى آقاى احمد ضيا مسعود را فراهم سازند. سال قبل آقاى حامد كرزى از طريق معاون دومش از آقاى احمد ضيا مسعود خواسته بود كه ظاهراً به طور دلخواه از مقامش كنار به رود، اما معاون اول رئيس جمهور به اين خواست آقاى حامد كرزى پشت پا زد. حزب اسلامى افغانستان توانسته است با همكارى استاد عبدالرب رسول سياف توافق آقاى الحاج محمد محقق را براى تأسيس يك جبهه ائتلافى كسب كند. آقاى محقق خواهان تأسيس يك ولايت به نام جاغورى است كه هنوز آقاى حامد كرزى با اين خواست موصوف توافقى نشان نه داده است. از همين رو هنوز ارتباط بين آقاى محقق و آقاى كرزى تيره است. استاد سياف، بنابر عضويت و همكارى هاى گذشته ى حزب وحدت اسلامى افغانستان با شوراى هماهنگى سابق، توانسته زمينه ائتلاف بين گروه هاى مربوط به آقايان محمد محقق، گلبدين حكمتيار و طرفداران خويش را با افراد ناراض طالبان كه به رژيم پيوسته اند، آماده سازد. شخصى به نام انجنير نسيم به كمك جمعه همدرد در ولايات شمال كشور سعى دارد ازبكان و پشتونان ناراض از جنرال عبدالرشيد دوستم را به سوى اهداف حزب اسلامى افغانستان جذب كند.
واهمه ى بركنارى آقاى حامد كرزى از مقامش توسط جبهه ملى كه شايعه اى طرفداران گلبدين حكمتيار است، چنان بر روحيه و روان موصوف و مشاورانِ فاشيست مشربِ غير مذهبى اطرافش اثر گذاشته كه تمامى شان را بى حد وارخطا ساخته و به سوى انتحار سياسى سوق داده است. شايعه ى بركنارى آقاى حامد كرزى توسط شوراى ملى به پيشنهاد نماينده هاى مردم با همكارى و موافقت بسيارى از حاميان اروپايى رژيم بى اساس است، چون اروپايى ها بيش از پيش زير تأثير تبليغات سازمان هاى غير دولتى و منابع استخباراتى خود و پاكستان قرار دارند، و حاضر نيستند تا پايان دور اداره جورج بوش در مورد تغيير رژيم در افغانستان حرفى به زنند، يا اقدامى كنند. اما امريكا و بريتانيا با شرايط كنونى نه بود امنيت و عدم حاكميت قانون در سرتاسر افغانستان از رژيم كرزى ناخوشنود هستند، و خواهان يك راه بيرون رفت از اين معضله مى باشند. امريكا و بريتانيا از قرار داد فروش گاز توسط ايران به پاكستان سخت آشفته اند. ايران كوشش نموده تا تركمنستان را با وساطت پاكستان براى فروش گازش از طريق آن كشور قانع سازد كه اين عمل ايران خشم امريكا و بريتانيا و شركت هاى فرامرزى گاز و نفت امريكايى را عليه دولت ايران بالا برده است. امريكايى ها و بريتانيايى ها هنوز پاكستان را پاسدار منافع خويش در منطقه قلمداد مى كنند. امريكا خواهان گوشمالى ايران قبل از پايان حيات اداره جورج بوش است. اما پاكستان خواهان هيچگونه جنگ بين امريكا و ايران نيست، چون حمله به ايران، پاكستان را به مشكل دريافت انرژى سوختى مورد نيازش از ايران دچار مى سازد. هم چنين حمله امريكا به ايران كه موجب لشكركشى و جنگ هاى زمينى خواهد شد، كمربند جنگ در منطقه را بسته خواهد نمود و جنگ عليه امريكا در افغانستان،‌ ايران و عراق به حيات سياسى كشور پاكستان لطمه هاى جبران ناپذير وارد خواهد كرد. كشور سوريه هم ناچار داخل جنگ عليه اسرائيل خواهد شد، و زمينه تأسيس يك رژيم وابسته در لبنان را فراهم خواهد كرد، تا با استفاده از درگيرى دامن گسترده بين امريكا و ايران منافع فرامرزى خود را در خاورميانه تأمين كند. اما امريكا كوشش مى كند كه در طى شش ماه آينده وضع امنيتى در افغانستان بهبود يابد تا زمينه عملى ساختن اقدامات نظامى عليه تأسيسات اتمى ايران پيش از پايان دور رياست جمهورى جورج بوش فراهم شود.
در طى پنج سال گذشته در افغانستان رژيم به سركردگى آقاى كرزى عليه مجاهدين و نيرو هاى مقاومت توطئه هاى شومى را برنامه ريزى كرد، و تبليغات شومش را به خورد جهانيان داد، چون آقاى حامد كرزى فكر مى كرد با كنار زدن مجاهدين و نيرو هاى مقاومت ملى مى تواند رضايت خارجى ها را كسب كند، و با حمايت و حضور قوت هاى خارجى در افغانستان براى ده سال حكومت كند! خوشبختانه ملت ما زير بار چنان توطئه هاى رژيم نه رفت. اما حال خود رژيم در دام همان توطئه هايش گير مانده، و خود اكنون قربانى همان تبليغات ناميمون گذشته خويش گشته است.
حال زمان آن رسيده كه بايد منابع استخباراتى رژيم و نيرو هاى حافظ صلح بين المللى در كابل تمامى ارتباطات و مكاتبات عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى حزب اسلامى، استاد سياف، استاد محقق و طالبانى را كه به رژيم پيوسته اند مورد پيگرد، غور و بررسى قرار دهند، تا براى سران رژيم آشكار گردد كه بعد توطئه و فتنه پاكستان و آقاى حكمتيار و ايران چقدر وسيع و بزرگ است. ايران و پاكستان با تأسيس يك جبهه سياسى - نظامى بين نيرو هاى طرفدار آقا‌ى محقق، آقاى حكمتيار، آقاى سياف و طالبان ناراض از ملا عمر و آقاى كرزى به خاطر بيرون رفتن قوت هاى خارجى به خصوص نيرو هاى امريكايى، بريتانيايى و ناتو از افغانستان موافق هستند، چون منافع ملى اين دو كشور در منطقه با حضور نيرو هاى خارجى بيش از پيش لطمه خواهند خورد. شيادان و مار هاى آستين رژيم با دو رويى و با استفاده از اعتماد آقاى حامد كرزى سعى مى ‌كنند در پرتو حمايت و ساده انديشى هاى رئيس دارالحكومه كابل با مكارگى تيشه به ريشه دموكراسى نو پا و حيات سياسى رژيم كنونى به زنند. توافق پاكستان و ايران و راضى نگهداشتن ازبكستان كافى است كه با روى صحنه آوردن آقاى گلبدين حكمتيار برگ خونين ديگرى را بر اوراق تاريخ ماتمسراى ما بيفزايد. پاكستانى ها توانستند به روس ها هم فهم كنند كه خروج نيرو هاى ناتو، امريكا و بريتانيا از افغانستان و استقرار رژيم مورد پسندش به نفع منطقه و كشور هاى شان است.
حزب اسلامى افغانستان مى خواهد كه با كنار زدن معاون اول رئيس جمهور از مقامش، توافق آقاى حامد كرزى را براى انتخاب آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس رژيم كنونى كسب كند تا در آينده نزديك با يك حمله انتحارى به جان شخص رئيس رژيم و حذف وى از مقام رياست رژيم، زمينه رئيس جمهور شدن آقاى عبدالهادى ارغندى وال را تا انتخاب يك رئيس جمهور منتخب بعد از آوردن تعديلات مورد نظر حزب اسلامى و متحدينش در قانون اساسى افغانستان آماده سازد.
آقاى حامد كرزى از خود نه مى پرسيد كه چرا شش هزار و پنج صد تن از طرفداران سر سپرده گلبدين حكمتيار در كابل جاى پا يافته اند؛ بيش از دو هزار و پنجصد جنگجوى حزب اسلامى افغانستان در داخل و اطراف ولايت هرات در مناطق گذره، پشتون زرغون و اوبه مسكن گزيده اند؛ يك هزار و پنجصد چريك مخرب حزب اسلامى در ولايت فراه داخل شده اند؛ در شمال افغانستان نه هزار طرفدار و هم پيمان مسلح گلبدين حكمتيار براى فعاليت هاى مخرب جمع شده اند؛ و دو هزار تن از نيرو هاى‌ مخرب حزب اسلامى افغانستان در ولايات لوگر، غزنى و وردك داخل شده اند و با سلاح هاى جديد آماده تخريب امنيت، راه بندان ها و حمله بر نيرو هاى رژيم و قوت هاى خارجى در آن ولايات هستند؟
آقاى حامد كرزى مطلع نيست كه سلاح و مهمات نظامى ساخت روسيه براى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار توسط خلقى ها به كمك افسران سابق كمونيست روس با وساطت مافياى مواد مخدر از طريق مرز بين تاجيكستان و افغانستان وارد كشور ما مى شود.
شايد حامد كرزى و وزير نام نهاد امور داخله كشور اطلاع نه دارند كه نيرو هاى مسلح متحرك كوچى نماى دستورى حزب اسلامى افغانستان جهت حمل سلاح از تركمنستان و ازبكستان براى نيرو هاى گلبدين حكمتيار و متحدين جديدش در مناطق شمال و شمال غرب كشور زير نام كرايه چراگاه هاى آن كشور ها به خاك آن دول داخل مى شوند و با پرداخت مواد مخدر به جاى پول سلاح ها، موشك ها و مهمات نظامى مورد نظر حزب را مى خرند و آن ها را توسط مركب ها و مواشى خود به افغانستان وارد مى كنند.
شايد حامد كرزى آگاه نيست كه مخالفان دوست نمايش به سر كردگى عبدالجبار ثابت - ”جمعه خان اچك ثانى“ - خواهان پياده كردن برنامه از بين بردن موصوف و اعضاى ارشد رژيمش، موازى با ايجاد توطئه عليه سران جبهه ملى، مى باشند؟
آيا حامد كرزى از خود نه مى پرسد كه چرا بايد يك شركت امنيتيى را كه توانسته امنيت نسبى خارجى ها و مقامات و شخصيت هاى مستقل را تأمين كند، بسته كرد و از بين برد؟ آيا اين عمل نادرست زمينه ساز اختطاف خارجى ها و بمب گذارى ها در دفاتر شركت ها و سازمان ها و انجمن هاى غير دولتى خارجى در افغانستان به خصوص در شهر كابل توسط دهشت افگنان و وحشت آفرينانى استخدام شده در شركت هاى خصوصى نام نهاد امنيتى بعدى كه مربوط به طرفداران آقاى گلبدين حكمتيار خواهد بود، نه خواهد شد؟ آيا از بين بردن شركت امنيتى جرئت بخشى از پياده كردن برنامه ايجاد بى ثباتى بيشتر در بخش فعاليت هاى خصوصى و خارجى در افغانستان، توسط عبدالجبار ثابت و شركاى جرمش نيست؟
آرزومندم كه آقاى حامد كرزى از يك شركت تحقيقاتى خارجى تقاضا كند كه با وارد كردن يك دستگاه دروغياب در كابل از آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك و ديگر هم قماشان دهشت افگن شان در مورد مطالب ياد شده در بالا به صورت درست تحقيق نمايد، تا همه حقايق معلوم و تمامى دوستان و دشمنان ملت و كشور افغانستان شناخته شوند. از آقاى حامد كرزى مى خواهم كه به سوگند هاى پر از دروغ آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، جمعه همدرد، انجنير نسيم و ديگر هم پيمانان و هم قماشان شان باور نه كند و اين افراد ناشايسته وخائنين ملى را قبل از اين كه كار از كار گذشته باشد، خلع قدرت كند و به پنجه قانون به سپارد.
از مقامات اداره مركزى رژيم در كابل تقاضا مى كنم كه:
1- اجازه كسب جواز فعاليت براى هيچ شركت امنيتى خصوصى متعلق به اعضا، طرفداران و هواخواهان گذشته و فعلى احزاب و سازمان ها و تنظيم ها و گروه هاى چه داراى شاخه نظامى و سياسى و چه تنها داراى شاخه سياسى اعطا نه كنند؛
2- امنيت سرتاسر كشور، سازمان ها، انجمن هاى داخلى و خارجى، شخصيت هاى ملى، نمايندگان ملت در شوراى‌ ملى و شورا هاى‌ ولايتى را به صورت درست تأمين كنند، و واقف اوضاع جارى امنيتى و مراقب حركت ها، ارتباطات، رفت و آمده ها، توطئه ها و فتنه انگيزى هاى دستورى ها يعنى اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين جديد و سابقش باشند، تا دير نه شده ايشان از غفلت و سهل انگارى نيرو هاى امنيتى كشور سوء استفاده نه كنند و به كمك حاميان خارجى خويش دريا ها‌ى خون را بار ديگر در افغانستان جارى نه سازند؛
3- آقاى عبدالجبار ثابت را به خاطر وابستگى و شركتش در توطئه حزب اسلامى افغانستان عليه رژيم كنونى در كابل از وظيفه سبك دوش كند، تا اين شخص محيل و مكار زمينه سقوط رژيم را فراهم نه سازد و افغانستان را به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار به سوى جنگ هاى تحميلى شوم نه كشاند.
4- با سران جبهه ملى وارد مذاكره شود و يك شوراى بازرسى شكايات مردم را با كسب توافق سران آن شورا با اشتراك اعضاى قوه هاى اجرائيه، مقننه و قضائيه تشكيل دهد، تا به تخطى هاى جارى در دستگاه رژيم رسيدگى شود و افراد شايسته به جاى افراد ناشايسته در مقام هاى ادارى گماشته شوند.
هرگونه سهل انگارى توسط نيرو هاى امنيتى و استخباراتى كشور در قسمت حركت ها و رفتار و ارتباطات و مكاتبات اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين نظامى گذشته و جديدش كه خواهان سرنگونى رژيم كنونى هستند، يك خيانت و جنايت ملى به شمار خواهد رفت.



 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در دوشنبه هشتم مرداد 1386  |
 این مطلب را دوستی بنام شریش فرستاده است

ما دیگر بی تفاوت نخواهیم نشست

       چندی قبل وقتیکه می خواستم سایتهای  خبری را نگاه کنم چشمم به مطلب خورد که  موضوع آن در باره قوماندانی امینه ولایت بامیان بود وبعد از مطالعه دقیق آن با  خود فکر کردم که نویسنده آن شاید یکمقدار جانب دارانه ،  قومی وسمتی با قضیه برخورد کرده باشد . ولی بعد از مدتی درک کردم که نامبرده با درک واقعی که از وضیعت داشته دقیق در راستای همان موارد که خود شاهد اتفاق آن به طور بسار سیتیماتیگ و زرنگانه وباستفاده از ابزارها وگروپ که با سپورت و حمایت شخصی سید اگبر قوماندان امینه این ولایت  تشکیل گردیده می باشم . همانطوریکه نوسینده  قبلی  درقسمت ازمقاله خود به ریش دو رنگ شخصی قوماندان امینه اشاره کرده بود کاملا ثابت شده که در عمل نیز همان می باشد . بعد از سر کارآمدن وی به حیث قوماندان امینه روند تصفیه قومی آغازگردیده شاید درابتدا  در لفافه این گونه حرکات به وقوع می پیوست ولی از آن روزکه آمر امینت قوماندانی نیزاز برادران تا جک مقرر گردیده است این روند سرعت گرفته و بازو دیگری است برای شخص قوماندان امینه درجهت براورده شدن  اهداف شوم که دارد. واین ها به شکل بیسار خطرناک در جهت تصفیه قومی اقدامات را بصورت واضح ورو شن روی دست دارد. که نمونه های زیادی وجود دار که به همه آن نمی خواهم اشاره داشته باشم اما منباب نمونه در قسمت اخراج هفت نفراز سر بازان که عمدتآ از ولسوالی یکاولنگ این ولایت می باشد اشاره کرد. بدون هیچگونه دلیل و جرمی آمرامنیت اقدام به اخراج آنها از قومدانی امینه می نماید . این خود حاوی پیام بیسار واضح است برای مردم بامیان .  آنهای که هوای دوباره برده شدن این مردم را به سر دارد آگاه باشد که این عمل آنها پیامد بیسار وخیم و جبران ناپذیر را به دنبال خواهد داشت. این همان مردم است که در گذشته ثابت نموده که هیچگاهی دربرابر کسانیکه به سرنوشت مردمش بازی می کند بی تفاوت نخواهد نشست . ومردم بامیان شاهد همه اتفاقات که در سطح قوماندانی امینه بوجود امده می باشد . همانطوریکه در با لا اشاره گردیده است از جمله اقدامات که آمر امینت با حمایه و همکاری قوماندان نشلیت سید اگبر در قسمت تخلیه فرزندان این مردم در قوماندانی روی دست دارد . سفر چند روز قبل آن به ولسوالیهای سیغان وکهمرد می باشد در این سفر آمر امنیت از مردم آن دوولسوالی دعوت نموده که فرزندانشان را به عنوان سرباز به قوماندانی امینه بامیان معرفی واعزام بدارند.تاباشد از این طریق جای سربازان که چند روزپیش  بنا بر دلایل غیر عا قلانه وغیر منطقی اخراچ گردیده بود پر نماید. از وقتیکه چنین حرکات در سطح قوماندانی امینه انجام گرفته متساسفانه رهبری ولایت وکسانیکه مدافع این مردم خودرا قلمداد میکند . به خواب فرورفته ویا اینکه بخاطر حفظ قدرت ومنصب سکوت را اختیارنموده است . من باید یاد آور شوم در صورتیکه بی تفاوتی بیشتر از این گردد. ما شاهد بی امنی در این ولایت خواهم بود که نشانه های آن کم کم اتفاق افتاده ودر آینده نیز دامنه آن شاید کل ولایت را در بر بیگرد. خوب خواهد بود که مسولین امر در مورد تصامیم لازم و جدی را اتخاذ نموده و  بشیتر از این نگذارد که خود مردم حرکتی را آغاز نماید که آن وقت نه قوماندانی امینه ،و نه  ولایت ونه هیچ ارگانی جلوی خیزیش مردمی را بتواند گرفت . بنابراین یکبار دیگر یاد آور می شوم اینکه . درصورتیکه جلوی این گونه حرکات ها   به وقت وزمانش گرفته نشود با اطمینان کامل می توانم بگویم که وضعیت خراب خواهد شد. با وجودیکه بعضی حرکات  دیگر به صورت غیرمسقیم به خاطر حمایه از کسانیکه تا دیروز علیه والی بامیان به هر درودروازه ادارات دولتی و با راه اندازی تظاهرات صورت گرفته بود  در حال انجام شدن است . خوب است که به قول شاعرکه می گوید.

                زشرق ما من وحدت طلوع باید کرد               علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

        به امید ان روز که ما شاهد تصامیم جدی به دور از مصلحت وفکر کردن به چوکی وقدرت مقامات ذیصلاح باشم

 

                                                                                                

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در شنبه ششم مرداد 1386  |
 این مطلب از انجمن محترم جوانان بیدار بامیان (اجبب) ارسال شده است

تاجیک سالار، طنزی که گویای یک حقیقت تلخ است

 

         خوب به خاطر دارم روزی را که جناب آقای سید اکبر سعیدی به حیث قوماندان امنیه ولایت بامیان ، از طرف وزارت امور داخله تقرر حاصل کردند ، در مراسم معارفه ایشان توسط مقام محترم ولایت بامیان ، بنده نیز در گوشه از محفل شاهد و ناظر اوضاع بودم. ایشان با ظاهری  خوش اخلاق و خوش بر خورد ، با حس وطن دوستی و روحیه خدمت به وطن در اظهارات شان حرف های را به زبان راندند که گویا جناب ایشان به راستی می خواهد به این مردم محروم و آرام و صلح دوست خدمت نماید ، اما پس از گذشت زمان ، اندک اندک ، از زیر پلو مٌلی سر برون آورد و سیمای واقعی جناب جنرال از پس پرده های دروغ و فریب ، هویدا گشت ، و بار دیگر این مدعا را که تعصبات کور و جاهلانه قوم گرایی ریشه های عمیقی در رگ رگ این سرزمین دوانیده است و به آسانی از بین نمی رود ثابت ساخت و بار دیگر به مردم یاد آور شد که نباید به ظاهر سخن ها اعتماد کرد ، باید آدم ها و چهره ها را از درون شان شناخت و به ظاهر شان هرگز نباید نگاه کرد .

       تغییرات و تبدیلات زیادی که بعد از نصب جنرال در پست های کلیدی قوماندانی امنیه بامیان رخ داده است ، به درستی مبین این حقیقت است که در پست هایی که تغییرات آمده است ، افرادی که جاگزین شده اند ، کاملا بر اساس روابط ، حزبی ، قومی ، خویشاوندی و منطقوی ، بوده و همه از قوم شریف تاجیک هستند ، از نمونه های بارز آن می توان به معاونت اداری ، آمریت امنیت ، آمریت دفتر ، مدیریت پاسپورت ، مدیر تعمیرات ،  قوماندانی های امنیه ولسوالی های سیغان ، پنجاب ،  شیبر و یکاولنگ و ...... اشاره کرد که تماماً با صاحب منصبان قوم شریف تاجیک پر شده اند آنهم از طریق ریفورم پولیس . ریفورمی که فقط معیار و ملاک آن فقط رشوه ، روابط شخصی ، حزبی ، قومی ، مذهبی و منطقوی می باشد ، نه شایستگی و لیاقت افراد ، حتی افرادی از طریق این ریفورم در پست های کلیدی معرفی شده اند که باید وقتی این عالی جنابان میخواهند از دفتر شان بیرون بروند باید دو نفر زیر بغل آنان گرفته و ایشان را به بیرون هدایت کنند (خود جناب جنرال ) .

      بناءً با توجه به این سیاست پلید و ویران گر این جنرال ستم پیشه ای به ظاهر  نیکو کار ، از وی انتظار می رود که شرایط و اوضاع فعلی بامیان را درک نمایند و به کله پوچ شان فرو کنند که آرامی و سکوت و صلح دوستی مردم بامیان ، هرگز به معنای بی تفاوتی و غفلت مردم بامیان ، نبوده و نخواهد بود بل این روحیه بر اساس مصالح علیای کشور و ایجاد وحدت ملی در کشور می باشد ، اما ، اما ، اما شکیبایی هم مرزی باید داشته باشد که دارد و این مردم هم نمی توانند این همه سیاست ها و استراتیژی های کثیف را تحمل نمایند ، روزی دریای حوصله ای این مردم طوفان زا خواهد شد و سیلاب آن عاملان ای سیاست های ویرانگر را خواهد برد .

      برخورد این مردم با اردوی ملی را هیچ کسی از یاد نبرده است ، آنگاهی که آنان با خشونت و رفتار غیر انسانی با این مردم برخورد نمودند ، و چون همه پشتون های بودند که فقط لباس طالب را از تن شان بیرون کشیده بودند و می خواستند این بار با لباس اردوی ملی بالای مردم بامیان سیاست های خویش را اعمال نمایند ، با در درک و شناخت به موقع ، آنان را در زود ترین فرصت از بامیان بیرون کردند و جلو آنان را به بهترین نحو گرفتند.

       این موضوع اما نشان میدهد که طنزی که با عنوان سالاران بامیان در یکی از وبلاگ های بچه های بامیانی ، به دست نشر سپرده شده بود و از این جنرال دو رو به عنوان تاجیک سالار یاد نموده بود ، به واقع که درست فرموده بودند و باید به ایشان دست مریزاد گفت.

     از اینرو به این پیر جنرال روباه صفت که دلش   نیز مانند ریشش دو رنگ دارد ، هشدار داده میشود که هرچه زود تر دست از این کار  کثیف خویش که با تزویر خاصی صورت میدهد ، برداشته و در سیاست های خود تجدید نظر نماید ، و گرنه ، وگرنه ، وگرنه هستند کسانی که در مقابل این استراتیژی و تعصبات پلید ، حضرت جنرال تاجیک ، قد بر افراشته و چهره ای سیاه و تاریک و قلب تاریک اندیش شان را بر ملا ساخته و وی را به نحوی به سرزمین آبایی ایشان (کوهستان های بدخشان که از دنیای انسان ها فاصله های چندین ساله دارد ) راهی نماید که دیگر هنگام خواب نیز صورت نازنین و ریش دورنگ را به سوی بامیان این سرزمین شیران هزارستان و خطه خونین مقاومت، بر نگرداند.

                                                                           از طرف اتحادیه جوانان بیدار بامیان (اجبب)

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در شنبه ششم مرداد 1386  |
 این هم سومین مطلب این وبلاگ تشکر می کنم از دوستانی که این مطالب را می فرستند

اجلاس بن پایان، یا تداوم بحران؟

روح الله روحانی   28 تیر 1386

(انحصار تاریخ، تاریخ انحصار)

 

هر چند كه كشور افغانستان در سال 1858م بر اساس معاهده ي پاريس رسما از ايران جدا شد، اما فراهم آوری زمينه ها، و مقدمات استقلال آن به سالهاي  1747م بر ميگردد.

(در سال 1747 م 1160 - ه ق نادر شاه توسط يكي از روساي قزلباش در قوچان به قتل رسيد، در اين هنگام احمدخان ابدالي كه يكي از سرداران نادري بود و چهار هزار افغان را تحت امر خود داشت در همان شب به سوي قندهار بازگشت. احمدخان ابدالي پس از ورود به قندهار شوراي لويه جرگه تشكيل داد و به عنوان پادشاه انتخاب گرديد.)1

از بدو تاسيس و نامگذاري اين كشور به نام افغانستان همواره سياستهاي دولت قومي و عموما مبتني بر تبعيض و انحصار بوده و قدرتهاي سياسي اقتصادي و فرهنگي عمدتا در انحصار قوم خاص بوده است، نه تنها افراد ديگر اقوام از مزاياي شهروندي برخوردار نبوده اند بلكه در برخي از دوره هاي تاريخي اعمال چنين سياستهايي منجر به اخراج، نسل كشي و اشغال سرزمينهاي آنان شده است.

اوليوار روا پژوهشگر مسائل افغانستان مينويسد:

(دولت افغانستان در قرن 18 م با تبلور يك كنفدراسيون قبيله اي در يك رژيم سلطنتي موروثي تشكيل شد.احمدشاه از طائفه ي سدوزایي و از قبيله ي پوپلزايي در سال1747م كنفدراسيوني از قبيله ابدالي را كه بعد دراني شد براي فتح فضاي ميان ايران و شبه قاره ي هند بدنبال خود براه انداخت).2

ازآنجاي كه دولت ها در افغانستان همواره در انحصار قوم و بعضا خاندان خاصي بوده اند هميشه حافظ و مدافع همان قوم خاص بوده، و با ابزارهاي در دست داشته ديگران را از دستيابي به منافع ارزشمند قدرت، ثروت، و معرفت محروم نگه داشته اند، و با روا داشتن تبعيض هاي نارواي نژادي سعي ورزيده اند با زور و اجبار به قلع و قمع گروه ها و اقوام دیگر پرداخته، و تمايزات فرهنگي آنان را نابود نمايند.

(قبايل افغان بويژه دراني ها، و غلزايي ها قدرت مركزي را دست نشانده ي خود ميدانند، به عبارت ديگر قدرت مركزي وكالت دارد كه فتوحات مشترك آنها را سرپرستي كند و منافع مادي و معنوي بدست آمده را ميان آنها توزيع كند.) 3

با توجه به خصوصيات رفتاري، و رواني اين اقوام و محيط زندگي بسته و عشيره اي مملو از تعصبات كور نژادي و قومي که بارنت روبین از آن بنام گنجینه سنت های کهن یاد می کند، اكثراً افراد آنان خشن و جنگجو هستند و همواره محيط زندگي پرتنش و ناآرامي را داشته اند، به همين لحاظ هميشه به لشكركشي ها و جنگهاي طولاني در بين خود و ديگران دامن زده اند و هر آنکه کشتار بیشتر و بهره برداری بیشتر داشته است قهرمان افسانه ای این جنگ ها خوانده شده، و بر دیگران هم تحمیل شده است که باید از آنان به عنوان بابا، پدر و... یاد کنند. این در حالیست که تمامی گروه های قومی خصوصا هزاره ها  هيچگاه از گزند تجاوزات آنان و جنگهاي ناخواسته با آنان در امان نبوده اند.

این روند تاکنون هم ادامه دارد و ما همچنان شاهد درگیری ها، سرقت ها، کشتار مردم، ماموران دولتی، سربازان ارتش و... در این مناطق هستیم و سوگمندانه تر اینکه دولت و نیروهای ائتلاف هم از مهار این درگیری ها و یافتن راه حل مناسب برای آن عاجز اند و هر روز بر میزان ناامنی ها بیشتر افزوده می شود.

 واقعیت این است که ریشه تمامی مشکلات کشور در زیاده خواهی ها وفزون طلبی های عده ای کوته فکر و تنگ نظر نهفته است، و تا زمانی که آنان دست ازین تفکرات کهنه و قرون وسطايی مبتنی بر برتربینی نژادی بر ندارد، افغانستان همچنان دست خوش جنگ ها و نزاع های داخلی خواهد بود و کابل همچنان تاریک ترین پایتخت ویرانه های جهان.

متاسفانه در زمان زمامداری برهان الدین ربانی که مسئله ی نظام فدرالی از سوی یکی از رهبران جهادی برای برون رفت از بحران جنگ در آن زمان مطرح شد مورد بی مهری قرار گرفت و جنگ همچنان تداوم یافته و هست و بود مردم ما را به نابودی کشاند.

بار دیگر در لویه جرگه های اخیر هم وقتی این مسئله از سوی برخی نمایندگان مطرح شد، توجهی به آن صورت نگرفت و از کنار آن بی سر و صدا گذشتند.

به هر حال شواهد و قرائن نشان می دهد که برخی در افغانستان هنوز هم به رویاهای گذشته ی شان می اندیشند و این بزرگواران حتی قادر به مهار کردن اختلافات خاندانی و داخلی خود شان هم نیستند چه رسد به اینکه مشکلات کشوری مانند افغانستان را حل و فصل کنند. آیا وقت آن نرسیده که چاره اساسی برای برون رفت از بحران های چندین ساله ی وطن اندیشیده شود؟

(جنگهاي سنتي افغانستاني ها را جامعه شناسان و افراد نظامي بريتانيا عمدتا در ميان قبايل پشتون مشاهده و مطالعه كرده اند. غلزايي ها و پشتونهاي مشرقي يك سنت طغيانگري و خشونت دارند كه ديگر گروههاي قومي توان مقابله با آنها را تا زمان تجاوز ارتش سرخ در سال1979 نداشتند.)4

اين زمينه هاي دروني و حمايتهاي بيروني از اين اقوام باعث شد كه تاريخ سياسي افغانستان سراسر انحصار، تبعيض، بي عدالتي و حق كشي ها باشد. البته ناگفته نبايد گذاشت كه پس از دوران عبدالرحمن وضع اندك اندك بهبود يافت و در زمان امان الله خان بسياري از محدوديت ها برداشته شد اما به هر حال از سال 1747تا 1978 م كودتاي كمونيستي سياستهاي تبعيض آميز دولتي نسبت به اقوام غير پشتون با توجه به خصوصيات رفتاري و رواني شاهان و زمينه هاي داخلي و خارجي با فراز و نشيب ها، و شدت و ضعف ها همچنان ادامه داشته است.

 (همه كوشش هاي تاريخي دولت افغان معطوف به اين هدف بوده كه با زيرو رو كردن ارتباط خود را از پيرامون به مركز بكشاند ولي دولت هرگز ازآنچه مبنا و اساس مشروعيت اوست گريزي ندارد حتي آنگاه كه كاملا به شكل دولتهاي غربي نزديك مي شود باز هم دولتي است قبيله اي و تاريخ دولت افغان از 1747 تا به امروز روايت كوشش هايی است كه براي دستيابي به خود مختاري در مقابل قبايل از خود نشان داده است).5

آنچه که امروز در مناطق جنوبی کشور میگذرد چیزی جز تکرار تاریخ و تداوم همان درگیری ها و نزاع های قومی نیست، که دولت مردان ما برای سرپوش گذاشتن بر ناکار آمدی مدیریت شان به فرافکنی پناه می برند و این و آن را متهم به دامن زدن به این درگیری ها مینمایند.

استقلال يك رويا

در اينكه افغانستان به عنوان يك كشور مستقل و يك كليت رسمي عمري حدود سه قرن را دارد و در طول اين مدت با وجود تجاوزات و اشغال هاي متعدد كماكان به عنوان يك واحد سياسي مستقل شناخته شده است هيچ شكي نيست و اين واقعيت بر هيچ كس پوشيده نيست.

اما آيا مردم و آحاد ملت افغانستان طعم شيرين و گواراي استقلال واقعي را چشيده اند و آيا آنان توانسته اند بعنوان شهروندان اين كشور در تحولات كشور شان نقش اساسي داشته باشند و تصميم گيرندگان واقعي و مستقل براي تعيين سرنوشت خود و كشورشان باشند؟ و آيا دولتهاي بوجود آمده در افغانستان دولتهاي كاملا مستقل و بدون هيچ گونه وابستگي خارجي بوده اند؟

بايد زمينه ها و عوامل جدايي و استقلال افغانستان از ايران را در كشمكشهاي سياسي دو ابر قدرت وقت انگليس، و روسيه جستجو كرد تا خواست و اراده ي ملت و مردم افغانستان.

دولت انگليس براي محدود ساختن راههاي نفوذي به هند به خاطر جلوگيري از حملات احتمالي خارجي كه معمولا از طريق افغانستان صورت ميگرفت تلاش نمود تا سرزمين افغانستان را از ايران جدا و با تشكيل يك دولت وابسته به خود از آن به عنوان دژ محكم و مقاوم در برابر حملات زميني استفاده كند و از اين رهگذر حضور خود را در هند مقاومتر و گسترده تر نمايد. خصوصا اينكه انگليس از حضور و نفوذ اجتماعي و معنوي ايران در افغانستان واقف بود و هرگز نمي خواست كه اين روند ادامه يافته و به سرزمينهاي هند هم كشيده شود.

آقاي جان سي گريفي در اين مورد مي نويسد:

(نفوذ ايران در افغانستان هميشه مسلم بوده است و مهاجميني كه به افغانستان يورش آورده اند همواره تحت نفوذ ايران بوده اند. نفوذ ايران هنوز هم اساس زندگي افغانها را تشكيل مي دهد و اين نفوذ قطعا به اندازه اهميت و نفوذ دين اسلام در اين سرزمين است).6

هر چند كه بعدها دولت محمد خان سعي داشت مستقل بماند اما ناگزير با انگليسي ها كنار آمد و به هر حال دامنه هاي قدرت و نفوذ انگليس در افغانستان روز به روز بيشتر شد، پس از امضاي معاهده گندمك (1879)انگليس در كنار كنترل مرزها و اخذ تضمينهاي تجاري و ... امتياز اداره كردن سياست خارجي كشور را نيز به دست آورد و به اين ترتيب در كليه امور داخلي در سرتاسر كشور تسلط يافت.

(در پايان جنگ دوم انگليس و افغانستان در 26 مه 1879 م عهدنامه صلحي به نام (معاهده گندمك) بين انگليس و افغانستان امضاء شد طبق اين عهدنامه انگليس وضع لشكركشي خود را در افغانستان مستحكم كرده، كنترل گردنه هاي خيبر ميتيني، بخشهاي سيبي، پيشين و كرم را بدست گرفتند و نمايندگي هاي مختار رسمي در افغانستان برقرار ساخت و در مناطق حساس مرز افغانستان ماموريني گماشت تا مراقب اقدامات روسيه باشند سپس در افغانستان تخصيص  هاي تجاري و امتياز ايجاد يك خط تلگرافي به خصوص امتياز اداره كردن سياست خارجي را بدست آورد به اين ترتيب انگليسي ها در كليه امور داخلي و سرتاسر آن تسلط يافت)7

در دوران عبدالرحمن كه به درخواست انگليس او سياست بيطرفانه در جنگ جهاني اول را داشت از انگليس خواسته بود كه پس از پايان جنگ استقلال كشورش را كاملا به رسميت بشناسد اما او پيش از آن كه به توافق علني و صريحي در اين زمينه دست يابد به قتل رسيد).8  متاسفانه او در داخل كشور با حمايت و درخواست انگليس بخش عظيمي از مردم هزاره جات را كه در جنگ ها و مبارزات عليه انگليس نقش فعال داشتند قتل عام و نابود نمود. مورخین تعداد کشته شدگان را 62% نقل کرده اند. پس از او امان الله خان جنگ سوم با انگليس را آغاز نمود و بالاخره در 1921 م توانست استقلال سياسي افغانستان را از انگليس بگيرد. هر چند كه در اين برهه از تاريخ برگ زريني از تاريخ كشور ورق خورد اما او در برگشت از سفرهاي اروپايي اش برنامه ها و رفرمهايي را در دست گرفت كه نه تنها اجراي آنان خواست و اراده ملت افغانستان نبود بلكه برنامه هاي اربابان غربي او بود كه بايد در افغانستان تطبيق و تحليل ميشدند و از همين رو مخالفت هاي همه جانبه ملي را در پي داشت و اين خود به شهادت تاريخ از اشتباهات بزرگ او در تاريخ افغانستان بود.

در گذشته مردم افغانستان همواره محكوم، مظلوم و تحت ستم شاهان و حاكمان تحت الحمايه خارجي بوده اند، و اين حكومتها و حاكمان دست نشانده با تحميل خواسته ها و غرايز شان بر ملت نه تنها نقشی براي ملت در تعيين سرنوشت كشور قايل نبوده اند بلكه در برخي موارد با حمايتهاي خارجي مردم را به توپ و تانگ بسته اند.

از اشغال رسمي افغانستان توسط ارتش سرخ در زمان زمامداري كمونيست ها كه بگذريم يكي از عوامل مهم و اصلي در ناپايداري حكومتهاي جمهوري داود خاني و كمونيستي و بالاخره حكومتهاي اسلامي مجاهدين و طالبان عدم استقلال واقعي و تحت الحمايه بودن خارجي آنان بوده است.

حرف آخر اينكه جنايات شاه سنتي افغانستان عبدالرحمن، روشنفكر كمونيست حفيظ الله امين و بالاخره امير المومنين، اسپين ملايك، ملا محمد عمر همه و همه با وجود زمینه های داخلی، ريشه در بيرون مرزهاي افغانستان نیز داشته اند كه همواره قدرتهاي خارجي با آلت دست قرار دادن عده اي رياست طلب و كوته فكر سعي ورزيده اند افغانستان را در چنگ خود داشته باشند و بر منابع اقتصادي فرهنگي و سياسي منطقه دست رسي داشته باشند.

دولت چو به فكر خويش تشكيل شود       ناچار نفوذ غير تقليل شود

با فكر خودت اگر نگردد تشكيل               بر آن نظر خارجه تحميل شود

فرخی یزدی

 عدالت گمشده در پيچ و تاب دستارها و كراوات ها

با آن كه اسلام دين عدالت، صلح و برابري است مردم مسلمان افغانستان تنها چيزي كه هيچ اثري از آنرا در زندگي خويش حس نكرده اند اسلام و عدالت آن بوده است. شاهان و اميران اين كشور كه خود را ظل الله، اولي الامر مسلمين، و وارثان خدا بر مردم معرفي مي كردند و عده اي از علماي دربار هم حاميان و توجيه گران اعمال آنان بودند. متاسفانه در چنین وضعی روز به روز بر ميزان بي عدالتي و ظلم افزوده مي شد و عدالت همچنان در پيچ و تاب دستارها، چپن ها و كروات ها گم بود و از اجراي آن در اين سرزمين هيچ خبري نبود.

كمونيست ها با توجه به باورها و اعتقادات شان و همچنين شعارهايي كه مي دادند تا حدودي زمينه هاي حضور و سهم گيري نمايندگان اقوام مختلف و همچنین زنان را در عرصه قدرت فراهم ساختند. اما چه سود كه آنان در صدد نابودي دين - روح و جان مردم - بر آمدند و هر آنچه مخالف باورها و اعتقادات شان بودند را سر به نيست نموده و هزاران انسان پاك و مظلوم افغاني قربانيان بي گناه جنگ، تجاوز و خواسته هاي شوم سلطه طلبان تاريخ شدند.

سالهاي جهاد مقدس مردم افغانستان كه در آن اقوام و اقشار مختلف دوشادوش هم، مساويانه و برادروار در سنگرهاي مقاومت به مبارزه ميپرداختند فرصت و زمينه بسيار خوب و استثنايي بود براي از بين بردن ديوارهاي انحصار، تبعيض، بي عدالتي و ...بود، كه پس از پيروزي در پرتو اسلام دين صلح و عدالت و برابري گذشته ها را فراموش كرده و زندگي نويني را بدور از تبعيضها و بي عدالتيها آغاز مي نمودند .اما همانطوريكه با تشكيل مرزهاي جغرافيايي افغانستان با توافق روسيه و انگليس در قرن هجدهم و ورود افغانستان به مرحله دولت - ملت وضعيت اجتماعي افغانستان آمادگي ورود به چنين مرحله اي را نداشت و بعدها با اعمال سياستهاي نادرست و تبعيض آميز دولت ها نه تنها افغانستان هرگز وارد چنين مرحله اي نشد بلكه روز به روز بيشتر از پيش زمينه هاي گسست اجتماعي، تفرقه و جدايي و حتي خصومت و دشمني ميان اقوام ساكن اين سرزمين فراهم شد. اين بار هم با توجه به اين پشينه تاريخي و ذهنيت باقي مانده از آن دوران مردم افغانستان كجا مي توانستند شاهد يك معجزه در كشورشان باشند و به اين راحتي شاهد پايان يك بحران عميق و بزرگ تاريخي باشند.

تجربه تلخ جنگهاي خانمانسوز داخلي، مديريت شديدا ناكارآمد فرماندهان جنگ و تلاشهاي ناكام طالبان براي تصفيه كامل نژادي در افغانستان به وضوح نشان داد كه تبعيض، انحصار، بيعدالتي و قوم سالاري از عوامل اصلي بحرانهاي عظيم ملي است كه ريشه در اعماق تاريخ چند صد ساله اين سرزمين دارد و با تعويض دستار، لباس، كلاه و چپن حل شدني و پايان يافتني نيست بلكه به پلان ها و طرحهاي جامع، كلان و دراز مدت، عزم و ارادة ملي، حمايت همه جانبه و از همه مهمتر صداقت، ايثار و فداكاري همگان نيازمند است.

اجلاس بن و تداوم بحران آفرینی

پس از روی کار آمدن نظام جدید و تدویر اجلاس بن و مخصوصا عبور از کانال وحشت جنگهای خانمان برانداز چندین ساله، انتظار همگاني اين بود كه نخبگان و فعالان عرصه سياست در افغانستان بيش از هر زماني ديگر با تكيه بر عناصر ارزشمند خرد، تعقل، علم باوري و درك درست واقعيتها و عينيت هاي جامعه افغاني گامهاي محكم و استواري را براي ايجاد زمينه هاي انسجام و وحدت ملي و مبارزه بر عليه ظلم، بي عدالتي و تبعيض و انحصار بردارند.

زيرا پايه و اساس رشد و بالندگي هر جامعه بر وحدت و وفاق استوار است و اين مهم تا زماني كه حداقلي از همگرايي ميان افراد و اقشار جامعه بوجود نيايد و يك هويت جمعي شكل نگيرد دست يافتني نيست.

(وفاق اجتماعي موجب ثبات سياسي، تعاون، امكان پيش بيني رفتارهاي اجتماعي ظهور اعتقاد همكاري و مشاركت اجتماعي، توسعه مصونيت فرهنگي و كاهش شكاف بين اخلاق نظري و عملي و تقويت اجتماعي مي شود.) 9

حضور نمايندگان اقوام، احزاب و اقشار مختلف مردم در اجلاس بن سهم گيري فعال و ادامه حضور آنان در كابينه هاي دولت موقت و انتقالي، دادن حقوق و امتيازات نسبتا عادلانه تر به اقوام مختلف در قانون اساسي كوشش هايي در جهت ايجاد زمينه هاي مشاركت همگاني و فراگير در عرصه هاي مختلف سياسي اقتصادي فرهنگي و نظامي بود و خصوصا انتخابات رياست جمهوري و پارلمانی گام های بس ارزنده و مهمي است كه در راستاي فراهم آوری زمينه هاي انسجام و وحدت ملي برداشته شده است حداقل اين حوادث بيانگر اين واقعيت است كه عده اي ولو تعداد محدودي از نخبگان و فعالان جامعه ما درصدد يافتن راه حل هاي كارآمد و مفيد براي برون رفت از مشكلات و بحرانهاي ديرينه جامعه ما است، اما تعداد اين نوع افراد كه داراي نگرش ملي هستند بسيار كم اند و در مقابل گروه ها، و كساني كه آرمانهاي قومي و محلي دارند و از كانالهاي مختلف تغذيه ميشوند بيشمارند.

از تحولات مثبتي كه در اين چند سال مهربان در افغانستان به وقوع پيوست اكثر مردم راضي و از ادامه اين روند كاملا حمايت ميكنند، اما در كنار اين تحولات و فعاليتهاي مثبت انجام گرفته حقايق تلخ پيدا و پنهان ديگري هم هستند كه به صورت گذرا و خلاصه آنان را مرور و سپس نتيجه گيري خواهيم كرد.

ادامه تلاش براي انحصار قدرت

در اجلاس بن عده اي هرگز نتوانستند بپذيرند كه بايد به حقوق ديگران احترام گذاشت و پاي سندي كه بر اساس آن به اقليتهاي قومي غير پشتون حقوق و امتيازات نسبتا عادلانه و زمينه هاي سهمگيري آنان در عرصه قدرت در نظر گرفته شده بود را امضاء كنند و لذا اجلاس را به عنوان اعتراض ترك كردند. *

آنچه كه در طول اين چند سال مهربان در مورد کسانی مانند محمد محقق، عبدالرشيد دوستم، عطا محمد، اسماعيل خان، محمد قسيم فهيم، يونس قانوني، و اتفاق افتاد، همه و همه بيانگر تلاشهاي سازمان يافته براي حذف فرماندهان غير پشتون از عرصه قدرت است. اين فرماندهان با اينكه در پروسه شكست طالبان و تقويت افغانستان پس از جنگ تلاشهاي بسياري كرده اند، آنان به بهانه ها و عنوانهاي مختلف مانند جنگسالار و بر هم زنندگان وحدت ملي - حربه هاي تاريخي براي حذف و سركوب ديگران - و... از قدرت كنار زده مي شوند و به جاي آنان از طالبان - قاتلان و دشمنان مردم افغانستان، مافياي قاچاق و توليد مواد مخدر و برهم زنندگان امنيت جهاني- به عنوان طالبان ميانه رو (جنايتكاران ميانه رو!) رسما دعوت به عمل مي آيد و در دولت سهم دار مي شوند. همچنین از كمونيستهاي سابق پشتون براي سهم گيري در دولت و ايجاد نهادهاي جامعه مدني رسما دعوت به عمل مي آيد كه به عنوان نمونه به فعاليت حزب جنبش ملي صلح به رهبري شهنواز تني در نوزدهم جوزا برابر با 8/6/2004و حضور برخي از كمونيستهاي سابق در بعضي از وزارت خانه ها و ادارات دولتي اشاره كرد. 10

محمد محقق بخاطر كرنش نكردن در برابر خواسته هاي حلقات ذينفوذ بر رييس دولت از عرصه قدرت و سياست كنار زده ميشود. با اينكه وزارت معارف يكي از وزارتخانه هاي نسبتا موفق دولت انتقالي بود اما وقتي آقای قانونی براساس حق مشروع و قانوني اش خود را براي احراز پست رياست جمهوري كانديدا و در انتخابات شركت ميكند و طبعا برنامه ها و اجرائات دولت را مورد انتقاد قرار می دهد مورد بي مهري قرار ميگيرد و آقاي كرزي در جملاتي با اشاره به او چنين اظهار مينمايد: (... نمايندگان مجاهدين كساني نيستند كه مليونها دالر پول ملت را در بانكهاي غربی به حساب شخصي شان ذخيره كرده اند....)

اين در حالي است كه نه تنها از سرنوشت بخش عظيمي از ملياردها دالر كمك جامعه جهاني به مردم افغانستان هيچ خبري نيست بلكه هيچ نهاد دولتي و يا غير دولتي خود را مسئول و پاسخگو در برابر ملت نميدانند، و متاسفانه اقدامات سازنده ي داكتر رمضان بشردوست و افشاگري هاي او باعث طرد شدن ايشان از كابينه شد .اميدواريم ايشان و افراد مانند او همچنان در عرصه ي خدمت رساني به جامعه ي محروم افغانستان فعال و پيشرو باشند. همچنين اسماعيل خان که کوشش های زیادی در بازسازی هرات داشت، دولت مبارزات مستقيم و غير مستقيم عليه او را آغاز نموده و با راه اندازي تبليغات سوء و سمپاشي عليه او در صدد مخدوش ساختن چهره او و نهايتا حذف كامل او از عرصه قدرت در كشور است همين سياست در مورد ژنرال كار كشته ازبیك عبدالرشيد دوستم، عطامحمد، محمد قسيم فهيم و ساير فرماندهان اقوام غير پشتون نيز اعمال ميشود، و اینک قرار گرفتن وزارت خانه های کلیدی و مهم در دست گروه خاص و بویزه صیغه جدید وزیر ارشد در کابینه جدید که ظاهرا فقط با ادبیات افغان ملیتی باید قرائت و تفسیر شود و لاغیر، همه و همه گواه روشن بر عدم صداقت دولت در شعار دمکراسی، عدالت و حقوق بشر می باشد.

واقعيت اين است كه نه اين فرماندهان عوامل نابودي افغانستان اند و نه مخالفان آنان فرشتگان نجات آن، بلكه اينها تلاشهايي است كه از سوي عده اي كه مي خواهند روياهاي گذشته شان تكرار شود، و آنان تمامي منابع قدرت و ثروت را در اختيار داشته، و طبق دلخواه خويش از آنان بهره برداري نمايند، و هيچ مسوليتي را هم نپذيرند و به هيچ مقامي هم پاسخگو نباشند، نه عسكر بدهند نه ماليات و ... در يك كلام آقا و سرور ديگران باشند صورت می گیرد. اما واقعیت این است که وضع امروزه کاملا با صده های گذشته فرق دارد همانگونه که کاملا دنیای متفاوت از گذشته را داریم افغانستان هم به عنوان بخشی از این خانواده بزرگ جهانی وضع کاملا متفاوت با گذشته دارد و باید از پتانسیل های موجود در کشور برای بهبود وضع زندگی تمام شهروندان کشور بهره برداری شود.

كاناليزه شدن بازسازي به نفع قوميت خاص

هر چند که تلاش های مثبت دولت را نادیده نباید گرفت و برای دولت و دولت مردان کشور آرزوی موفقیت بیشتر درخدمت رسانی عادلانه به شهروندان محروم وطن را داریم. اما محدود نمودن بازسازي به مناطق خاص و صرف نمودن بودجه هاي ملي و كمكهاي جامعه جهاني در جهت منافع گروه هاي خاص از مسائلي است كه در دراز مدت باعث ايجاد بحرانهاي عظيم در كشور خواهد شد. گذشته از آنچه كه در قانون اساسي آمده است مبني بر دارا بودن تمام ساكنان افغانستان از حقوق و امتيازات شهروندي عادلانه و برابر اين يك اصل و قانون انساني است كه نبايد در حق كسي ظلم شود و حقي از او ضايع گردد كه اگر چنين شد بايد براي دفاع از حق و عدالت مبارزه شود، اما آنچه كه امروز تحت عنوان بازسازي صورت ميگيرد بر خلاف اين اصل است بازسازيها فقط به مناطق معینی، اختصاص مييابد. گروپهاي بازسازي آيساف از ميان تمام ولايات شمال كشور فقط در قندوز - آخرين پايگاه مقاومت طالبان در سه سال پيش و از محدود ولايات شمال كه كرزي آراء بيشتري را در آنجا كسب نمود (11)- فعال اند و ساير گروپها در كابل و برخي از ولايات جنوب و جنوب شرق - لانه امن تروريستان - مشغول فعاليت اند.

پس از يك دهه خشكسالي هاي شديد در هزاره جات و بي توجهي زياد به اين مناطق، هزارجات از این خشکسالی ها بسیار رنج می برد - همانند سالهاي آخر حاكميت طالبان- اما دولت بجاي كمك به اين مناطق و ساختن جاده هاي مواصلاتي براي ارسال امكانات غذاي، صحي و خدماتي به بهانه صعب العبور بودن و غير قابل دسترس بودن اين مناطق از اجراي هر نوع برنامه اكتشافي خودداري مي ورزد. و نکته جالب این است که دولت دستور داده تا مکاتب ولسوالی هزاره نشین جاغوری به یک سوم تقلیل یابد اگر طالب مکتب می سوزاند نتیجه کار آنان با این فرمان دولتی چه تفاوتی می تواند داشته باشد. در حالیکه این مکاتب را همه خود مردم جاغوری ساخته اند و دولت های وقت کوچک ترین توجهی درین زمینه نداشته است.

براي مناطقي كه در دوران مبارزات تبليغاتي حامد كرزي هلي كوپتر حامل او مورد شليك راكت قرار ميگيرد و هلي كوپتر بدون فرود به كابل بر ميگردد، نيروهاي ائتلاف با هدايت دولت فرودگاه مي سازد اما در مناطقي كه مردمانش - به گفته خود آقاي كرزي- جان او را بارها نجات داده اند، نه تنها از بازسازي خبري نيست بلكه در عوض او به مردم چغچران ميگويد: اميدوارم بعد از پانزده سال از روي سرك پخته اينجا بيايم!!! اين در حالي است كه سرك قندهار در اولين ماه هاي كاري دولت او آسفالت و بهره برداري مي شود.

مردم هزاره جات از داشتن ابتدايي ترين امكانات رفاهي محروم و از تامين آب آشاميدني عاجزاند اما دولت بجاي توجه به اين مردم براي مناطق جنوب و جنوب شرق كشور كه نه تنها مشكل آب آشاميدني ندارند بلكه بيش از%70 ترياك جهان از اين مناطق تامين ميشود و لانه امن تروريستان همين مناطق اند، سرك، ماركيتهاي تجاري، مكتب، شفاخانه، فرودگاه ساخته و چاه هاي عميق حفر مينمايد. وقتي كه محمد محقق به عنوان وزير پلان آغاز بكار همزمان سركهاي حلقوي افغانستان و قرار دادن طرح سرك سازي كابل از مسير هزاره جات به غرب كشور را در ماستر پلان دولت در خواست ميكند نه تنها با درخواست اش موافقت نميشود بلكه باعث اخراج او از كابينه ميشود.

در حاليكه بازسازي در شهرهاي جنوب و جنوب شرق كشور آغاز و روز به روز چهره اين شهرها عوض ميشود، در این مناطق دولت اقدام به گسترش ایستگاه های رادیوی وتلویزیونی، شبکه های مخابراتی تلفن و موبایل، انترنت، ساختن فرودگاه، مکتب و ساختمان های تجاری و همچنین بازسازی اکثر سرک های مهم حفر چاه های عمیق، سرمایه گذاری در بخش زراعت، تخصیص مبالغ ویژه برای بازسازی و... نموده است، که اخبار آنها را روزانه از رسانه های خبری می شنویم . این گونه فعالیت ها در سایر مناطق کشور بسیار کم رنگ بوده و البته این میزان در مقایسه با مناطق مرکزی اصلا قابل مقایسه نیستند.

اين بي عدالتي ها در كابل هم كاملا مشهود است در حاليكه مردمان غرب كابل از ابتدائي ترين امكانات رفاهي مانند آب آشاميدني سالم، برق، مواد سوختي و... برخوردار نيستند مناطق ديگر كابل داراي برق، تلفن، مركز گرمي، آب هاي لوله كشي شده، فضاي سبز، پارك، سركها و كوچه هاي آسفالته و... برخوردارند و جالب اين است كه چندي پيش درخبرها آمده بود كه يك كمپني آلماني سرك ها و كوچه هاي مناطق وزير اكبرخان تا كوتل باغ بالا را دوباره آسفالت مينمايد.

تفاوت مضاعف ميان مناطق غرب كابل و ساير مناطق آن و تفاوت سطح زندگي در اين مناطق خود گواه روشن بر اعمال بي عدالتي هاي فراوان در پايتخت است حتي اين تفاوتها را مي توان در بين منطقه افشار و خوشحال خان مينه كه در جوار هم قرار دارند نيز مشاهده نمود. البته گاه دولت برنامه هايي را تحت عنوان پروگرامهاي انكشاف سراسري و ساير عناوين با تبليغات وسيع و پر طمطراق راه مي اندازد كه متاسفانه همين برنامه ها هم چون بر اساس تقسیمات اداري و سهميه بندي هاي ناعادلانه و نابرابر گذشته طرح ريزي ميشود و بر اساس آن برخي ولسوالي هايي كه پنج هزار نفر جمعيت دارد هم همان امتياز را ميگيرند كه يك ولسوالي دوصد هزار نفري آن امتياز را ميگيرد.

با توجه به انبوه مشكلات و فقر و فلاكت مردم خصوصا در مناطق شمال شرقی و مركزي اين كمك ها مانند قطره اي است در برابر درياي بي كراني از مشكلات، و سوگمندانه تر اينكه هيچ اقدامي براي اصلاح اين تقسيمات نابرابر اداريبه جز يك مورد- در طول اين سالها صورت نگرفت و مردم ما هر روز امتيازات بي شماري را به اين دليل ازدست مي دهند.

خلع سلاح در هاله اي از ابهام

تشكيل يك ارتش قوي و نيرومند و تربيت پليس آموزش ديده براي حفظ امنيت و تداوم صلح پايدار در كشور از آرزوهاي مهم مردم ماست و مسلما تلاشهاي هرچه بيشتر دولت منجر به بيشتر شدن اميد به زندگي و آينده بهتر در سايه صلح و امنيت در ميان مردم خواهد شد. اما در حاليكه طالبان، القاعده و مخالفان دولت هنوز خطرهاي بالقوهي جدي بر سر راه امنيت و صلح هستند خلع سلاح كامل مجاهدين بدون جايگزيني نيروهاي جديد و خالي شدن منطقه از اين نيروها مي تواند امينت و صلح شكننده را با تهديدات جدي مواجه سازند.

از جانب ديگر حضور كمرنگ برخی از اقوام در صفوف ارتش ملي و پليس و در نظر گرفتن سهميه ده درصدي از سوي وزارت دفاع در تصميمات اين وزارتخانه براي هزاره ها و همچنين انحلال فرقه هاي نظامي گروههای مجاهدین و خانه نشين ساختن افراد و سربازان مجرب آنان، و در مقابل دعوت از طالبان به عنوان فرزندان صديق وطن براي حضور در اردوي ملي، پليس و مناصب دولتي اگر نگوييم ادامه اين روند به بروز جنگهاي داخلي منجر خواهد شد به جرئت ميتوان گفت كه صداقت دولت مردمي را كاملا زير سوال برده و بحران عدم اعتماد ملي را بيش از هر زمان ديگر دامن خواهد زد.

 در حالیکه کوچیهای مسلح بر ساکنان بومی هزارجات حمله ور شده و آنان را از خانه های شان آواره کوه و بیابان می کند، دولت بجای تامین امنیت شهروندان افغانستان که وظیفه دولت است خود را مسول تامین امنیت کوچی های مهاجم می داند و در برابر سلاح در دست داشته کوچی ها و پرچم های سفید طالبان را که بر فراز خانه های مردم هزارجات به اهتزاز در می آورد هیچ حساسیتی نشان نمی دهد. صادقانه باید گفت که اگر شبیه چنین اتفاقاتی در آینده در چند جای دیگر اتفاق بیافتد پی آمد های آن قابل پیش بینی و کنتر ل دیگر نخواهد بود هزارجات به هیچ عنوان ظرفیت و قابلیت پذیرش کوچی ها را دیگر ندارد و در گذشته ها هم نداشت و این یک ظلم نابخشودنی است در حق مردم هزارجات و مردم هزاره روا داشته شده است. نکته ی دیگر اینکه هزاره خلاصه شده ی در فرماندهان سابق نیستند که فعلا در کنار کرزی به آب و نان دل خوش کرده و از کنار مصایب مردم هزاره با سکوت می گذرند مردم همیشه زنده و باقی است چوکی و مقام زود گذر و فناپذیر.
|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در شنبه سی ام تیر 1386  |
 دومین مطبی که به دست ما رسیده است و برای تان نشر می کنیم

رهبران هزاره بر سر دو راهی

نويسنده: رزاق مامون

دو شنبه 16 ژوئيه 2007


كشمكش هاي اخير در منطقه هزاره نشين بهسود ولايت ميدان وردك ميان كوچي ها و ساكنان اصلي آن جا، براي رهبران هردو شاخهء حزب وحدت عمدتا شيعه- هزاره ، حد اقل درين مقطع ، خبري بس نا خوشايند بود. نه ازين جهت كه مصيبت برسر هزاره ها باز هم به شكل سنتي آن نازل گشت ،بل ازين نظر كه استاد خليلي و استاد محقق – دو چهرهء سياسي – جامعهء هزاره را كه هر دو رقباي سر سخت يكديگر و درعين حال متحدان پروپاقرص رئيس جمهور كرزي اند، در موقعيتي دشوار قرار داده است.

ساكنان بومي منطقه به كرات گفته اند كه كوچي هاي مسلح بر كشت زار هاي متعلق به آنان وارد شده اند. كوچي هاي منطقه مي گويند كه استفاده از علفچر هاي اين ناحيه از گذشتهء دور تا كنون حق طبيعي آنان بوده است و حاكمان حكومت هاي مختلف نيز، براي آنان برگهء مجوز صادر كرده اند. اين كه درين ماجرا كدام طرف دعوا ، سخن راست مي گويد، موضوع بحث ما نيست. سوال درشت اين است كه چرا برخلاف سال هاي پيش كه رهبران و چهره هاي سياسي قوم هزاره ، براي حصول حق هزاره ها تا مرز خشونت و جنگ هاي وحشت ناك پيش مي رفتند، اين بار ، لب ازلب تكان نمي دهند و غم و مصيبت قوم خود را فرياد نمي كنند؟ مگر غايت مطلوب حاصل آمده است؟ چه گونه چنين شده است و به چه قيمتي؟! عمرابدي اين غايت مطلوب، مگر از سوي كدام نيرويي بيمه شده است؟

در خصوص منازعه ميان كوچي ها و هزاره هاي ساكن در بهسود، ميان آقاي خليلي و آقاي محقق چند وجهه مشترك وجود دارد:

يك : سكوت همسان وهم زمان در بارهء آواره گي هزاره ها از بهسود.

دوم : هر دو، هريك به ميزاني متفاوت از متحدان ظاهراً بدون قيد زمان، با تيم تحت رهبري آقاي كرزي و استاد سياف اند.

سوم : هر دو مدعي رهبري جامعه هزاره اند.

چهارم : هر دو عضويت جبهه ملي را حاصل نكرده اند.

پنجم : هردو مدعي اند كه درمسير منافع جامعهء هزاره حركت مي كنند.

ششم : هر يك شاخه هاي جداگانهء حزب وحدت اسلامي را رهبري مي كنند.

هفتم : هر حالتي كه پيش بيايد ، اين دو سوار يك كشتي سرنوشت اند.

هشتم : هردو رهبر به خوبي واقف اند كه عمر منازعهء كوچي ها و هزاره ها بر سر استفاده از كشت زار ها و علفزار ها، به مراتب نسبت به خاموشي سياسي شان ، طولاني است.

نهم : هردو درين رابطه، بر سر دو راهي قرار دارند كه چه بايد كرد؟

دهم : هر دو هراس ازآن دارند كه اگر درين خصوص ، سكوت موجه را بشكنند، از سوي تيم حاكم به نفع رقيب ، حذف مي شوند.

نتيجه اين كه : جامعه هزاره نيز مانند پشتون ها و تاجك ها درگير بحران رهبري اند. برخي آگاهان سخن صواب گفته اند كه ملت افغانستان در اصل هيچ گاه با هم مشكلي ندارند.؛ بل، جنگ وصلح و معامله و بازي ، كار نخبه گان بوده است. همچناني كه اين گونه بازي ها و معامله ها، بار ها بر سرنوشت پشتون ها و تاجك ها نيز وصله شده است. احتمال آن وجود دارد كه برخي حلقات حاكم در پله هاي بالاي قدرت ، مانند قضيه خونين جوزجان، در عقب اين ماجرا جويي ها سنگر گرفته باشند؛ اما اكثر چهره هاي با نفوذ كوچي ها هرگز خواهان درگيري با ساير طيف هاي قومي نيستند. زيرا مي دانند كه حكومت هاي عوام فريب درگذشته ، هميشه از كوچي ها به حيث اهداف نا مشروع سياسي شان استفاده كرده اند اما درعوض، به كوچك ترين حق مسلم كوچي ها ( دادن تذكره تابعيت و فراهم آوري شرايط تحصيل ) احترام نگذاشته اند. موضوع ديگر اين است كه كوچي ها تنها پشتون ها نيستند. ساير اقوام افغانستان نيز رگه هاي كوچي دارند كه غير از آقاي حشمت غني احمدزي ، رئيس شوراي كوچي هاي افغانستان، هيچ كس ديگردر بارهء آن ها سخن نمي گويد.

نكتهء كليدي درقضيهء بهسود آن است كه حكومت بايد با سرعت به حل قضيه اقدام كند واگر آتشي ازين نوع در جاي ديگري مشتعل گردد، دامنهء آن بر سراسر افغانستان گسترش مي يابد.

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386  |
 این اولین مطلبی است که یکی از دوستان ارسال گرده و برای تان روی وبلاگ می گذارم

عبدالرحمن در لباس حامد كرزي  ( تبصره اي بر بحران سازمان يافته ي كوچیها و هزاره ها در بهسود)

        فرهنگ افغانستان تجلي انگیزه ها و آرزوهاي قوم مسلط است وحتي از راه كشتاروزور به اموري انگشت صحت مي گذارد كه با ارزشهاي ذهني شده ي قوم مسلط تكثررابر نمي تابدو مشتاق آن است كه درراه ابراز وجود پيروزمندانه ي خويش،ديگران را بطور كامل براندازد و نيست كند.ديگري،درفرهنگ افغانستان نه به مثابه موجود به رسميت شناخته شده وجزِِءي از پيكر كلي به نام افغانستان،بلكه آنگونه درك ميشود كه سزاي او نيست شدن است. ديگربودن، دراين كشور، در ذات خود يك جنايت به شمار مي آيد و مكافات اين" ديگر بودن" چیزي جز نيستي نمي تواند باشد. بدين دليل است كه سرنوشت مردم افغانستان،سرنوشت شوم وتاريخ سياسي اين كشور،تاريخ هست كردنها براي نيست كردن ها،ونيست كردن ها به هدف هست كردن ها است. برآيند اين دور باطل تاريخي و پارادكس هستي ونيستي چرخش هميشگي است در نقطه صفر ونيستي مطلق. دولتي كه در درون اين فرهنگ به وجود مي ايد، اگر بتوانيم نامش را دولت بگذاريم، همه چيزش دروغين است وهرگاه دارد فريب مردم وديگر،است.آنچیزی که  رييس جمهور كرزي در بحران سازمان يافته بهسود(حمله كوچي ها به اراضي مردم هزاره) با مردم هزاره عنوان ميكند،نشات گرفته از همين فرهنگ است. او مي گويد: بگذاريد كوچي ها تا قلب هزاره جات پيش روند وشما جز قبول اين سناريو چاره ديگر نداريد،  اين گفته رييس جمهور يك معني دارد و آن اينكه ، هرگاه زودتر مناطق تان را تخليه كرده به دست كوچي ها بسپاريد.  سياست مدار كه محصول چنين فرهنگي است ميتوان با جانور قياس كرد. هزاران خانواده ي بي دفاع بي خانمان شده اند هيچ اهميت براي او ندارد. او كسي است كه فقط اميال و انگيزه هاي زيستي براوفرمان مي راند.  انكارجنون آميز ديگران به هروسيله اي؛سركوب، قتل عام كله منار ساختن،ماليات برنفوس و وارونه نشان دادن اراده ي عمومي، از نفس نا آگاه اين سياست مدار كه محصول جانوري است،سربرمي كشد.هزاران كوچي درنده خو با تسليحات مدرن وپيش رفته بالاي هزاره ها بي دفاع هجوم مي برند اراضي شان را تاراج ميكنند از آن طرف نهاد ساسي، نهادي نيست كه خادم ايدآل و آرمان مردم باشد و به عنوان عامل يك پارچگي و نگهدارنده ي الگوي وحوت بخش درجامعه عمل كند، اين نهاد يك نهاد غير فونكسيوني وعرصه حضورانسانهاي متقلب ونيرنگ بازي ميشود كه با نيش زهر آگين وگزنده ي شان پيكر اجتماع را مسموم وزخمي مي سازند، در نتيجه دولت هيولاي ميشودبا ظاهر هول انگيز وترسناك،اما باطن پوشالي. ترس از اين دولت تا آن اندازه عميق است كه رهبران هزاره كه ادعي مردمي نيز دارند؛ در برابر بحران سازمان يافته دولتي در جهت نيست كردن هستي هزاره ها، توان ابراز نظر را از دست داده اند چه رسد كه از حيثيت مردم خود بدفاع بر خيزند.هرم فرسوده وبيمار رهبري هزاره ها خودرا آن قدر ناتوان وضعيف مي بيند كه حتي قادر نيست از وضع موجود در بهسود ابراز تاسف نمايد.به راستي چه زيبا گفته است : دولت نام سرد ترين همه هيولاي سرد است وبه سردي دروغ ميگويد. واين دروغ از دهانش بيرون مي خزد كه من دولت،همان ملت هست وبه عقيده وي دولت،بت نويني است كه جاي خدايان كهن را گرفته است واكنون انسانهاي خسته از جنگ با خدايان آسماني خويشتن را افتاده در جاي بوت زميني، يا هيولاي سردي مي بينند كه به قول او:"همه چيزش دروغين است.ظاهر اين سخن رنگ وبوي انارشيستي دارد و ممكن است در باره كشورهاي كه اراده عمومي از طريق بدنه اي از قوانين مدون ونظام حكومتي مستمر ابراز مي شود، اندكي افراط آميز تلقي  گردد،اما در مورد افغانستان كه فرهنگ سياست يك فرهنگ استبدادي وحكومت بر سلطه؛خشونت،زور،فريب ودروغ استوار است،يقينا مصداق واقعي خودرا پيدا ميكند.ترديدي نبايد داشت كه بي دولتي ملازم با هرج مرج اجتماعي وسياسي است وجامعه وكشوررا بدل به يك جزيره وحشت مي كند،اما دركشورمانند افغانستان ،دولت يك نوع خودفريبي،باندضدمردمي ويايك باشگاه قومي وقبيله اي است. درست است كه دولت هاي گذشته كه تنها خون وجنايت گواه حقيقت آنها است ماهيتا با اراده عمومي ومردمي افغانستان بي ارتباط بوده اند،اما اين هم يك حقيقت است دولت كنوني نيز نمي تواند" من ملت افغانستان باشد؛هرچند جامعه افغانستان تا آنجاپاره پاره وبندبندش از هم گسيخته است كه به سختي ميتوان نام ملت را بر آن نهاد،زيرا آنجا كه ملتي هست وهستي ملي به معني واقعي آن شكل گرفته باشد،كسي به اين آساني نمي تواند اراده عمومي را پايمال كند. آنچه را كه امير عبدالرحمن بر سر هزاره آورد 62 في صد جمعييت آنرا از بين برد و فرمان تاراج اموال وداراي مردم هزاره را صادر كرد، امروز حامدكرزي آنرا مشروعييت ميبخشد.عبدالرحمن فرمان علف چر به مناطق هزاره را براي كوچي ها صادر كرد امروز حامدكرزي ميگويد بگذاريد كوچي ها تا قلب هزاره جات پيش روند.  گويا عبدالرحمن در لباس كرزي ظاهرشده است.عبدالرحمن هزاره را تا توانيست قتل عام كرد اما امروز حامدكرزي مردمي را كه در هجده هم ميزان به او راي اعتماد داد، تشويق به كوچ اجباري ميكند.هيجده هم ميزان روزي بود كه مردم افغانستان ،مخصوصا جوامع محكوم سراپا قيام كردند وپيروزي شانرا بر استبداد جشن گرفتند وبر جور استبداد رقص سماعي بر پا كردند.اما اين فرصت طلاي، همچون تابش رويايي پرزد  و پيش از پايان يافتن وقت مقرر، به نامرادي،ناكامي وشكست اراده عمومي تبديل شد. قدرت طلبان مست از شراب كهنه قوميت گرايي ،به منظور احياء خاطرات ظلمت به آراء مردم خيانت كردند.امروز جشن ورقص مردم در بهسود وشبرغان حالت عذا به خود گرفته است.هزاران فامل بي دفاع از خانه بي خانه شده اند. و هيولاهاي هزار سر در شبرغان و بهسود هستي مردمان خسته از جنگ را تاراج ميكنند .تا كنون كسي در برابر جنايت عليه بشريت و كوچ اجباري مردم هزاره از سر زمين آبايي شان، مهر سكوت را از لب نشكسته است.ريشه اصلي اين بد اقبالي تراژيك در درون هستي فرهنگي است كه در آن انسانيت تنها در قالب قومييت قابل درك است وقوميت مفهومي است مقدس تر از انسان.اگر حامدكرزي به مردم هزاره ميگويد: از شما كسي جز من دفاع كرده نمي تواند.يعني اين كه هزاره ها فاقد رهبري سياسي كار امد است.يعني اينكه شما حق زندگي در سرزمين آبايي تان را نداريد.البته كه هزاره ها درحال حاضر فاقد رهبري است . آقاي خليلي و آقاي محقق كه عنوان رهبري هزاره ها را با خود يدك ميكشند در برابر بحران انساني در بهسود مهر سكوت بر لب بسته در بي تفاوتي در برابر سر نوشت هزاره ها گويي سبقت را از همديگر برده اند .هركدام ترس از اين دارد كه مبادا خشم حامدكرزي آنان را بگيرد.اين فرهنگ نيز فرهنگي گريز از سرنوشت و تقدير گريزي محسوب ميشود .هزاره ها در گستره سياست اجتماع، نياز شديد به يك نسل سياسي دارد كه به كارسياسي ايمان داشته باشد نه معامله كثيف سياسي.متاسفانه هرم رهبري فرسوده وبيمار فعلي هزاره ها زندگي شخصي شان در تعاملات سياسي گره خورده است نه كارسياسي براي هزاره ها. اين دوشخص كه در يك ائتلاف نا ميمون با حامدكرزي قرار گرفته اند،هركدام تلاش ميكند كه در بحران انساني بهسود پيش قدم نشود زيرا منافع شخصي آن ها كه در تعاملات با حامدكرزي قرار دارد ،لطمه خواهد ديد.آنچه براي اينها مطرح است معاملات سياسي در بازي كثيف سياست فريب ودروغ دولت، نهفته است نه سرنوشت آنسانهاي خسته از جنگ . سرنوشت امروزهزاره ها شباهت بسيار به سرنوشت هزارها در زمان عبدالرحمن خان دارد.آن روز هستي فرهنگي وسياسي هزارها در معرض خطر جدي قرار گرفته بود و رهبري هزاره ها به عهده بزركان قومي قرار داشت . درآن زمان رهبري سنتي هزاره ها ،مدتي طولاني در برابر حذف ونابودي هزاره ها استاده گي كرده بودند. وبالآخره بر اثر خيانت معامله گران سياسي درون خوانوادگي از پا  در افتاده و درنتيجه 62 في جمعييت هزاره نابودوحذف شدند، امروز كه رهبري هزاره ها به عهده سياست مداران كهنه كار وروحاني قرار گرفته است، نيز در معرض خطري نابودي قرار گرفته است.رهبران فعلي در يك آزاميش تاريخي واقع شده اند از يكطرف منافع شخصي و از طرف ديگر منافع مردمي مطرح است.اساسي ترين پرسشي كه هزاره ها امروز با آن رو برو هستند اين است كه، رهبر آينده آنها چه كسي ويا كدام گروه خواهند بود؟ مردم هزاره در باره رهبري خود رويا پردازي ميكنند. رهبري كه براي پايان دادن رنج ها اي اين مردم به جنگ خدايان بر خيزد. واين هيولاي هول انگيز را نابود كند.ابوالهول استبداد در بهسود گرد نيستي مي پاشدوطاعون و ابتذال جادوي مرگ را در فضاء بهسود پراكنده كرده است .مردم به جرم حاكميت حاكمان فاسد وجبار ، مورد نفرين وخشم اهريمنان واقع شده بوده اند .جنگ هاي دايمي، فقز،طاعون هاي مكرروانواع بلا ياي زميني و آسماني چرخ حياط اجتماعي در اين مناطق را متوقف كرده بود، ريشه اي اين جنگ و خون ريزي از يك طرف و بلاياي زميني و آسماني از طرف ديگر در بي توجهي و دشمني آشكار شاهان وسياست مداراني بود كه غفلت وجهالت را پيشه خويش قرار داده  بودند. اينك نيز اينگونه شده است.طاعون،بلاياي زميني وحملات كوچي ها، هستي مردم را با خطر جدي مواجه كرده است.

 

 

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386  |
 سلام
با توجه به وضعیت فعلی حاکم بر فضای ولایت بامیان بر آن شدم تا به خاطر ایجاد بیشتر هماهنگی بین روشنفکران ، جوانان با احساس و تمام کسانی که در راه اصلاح دولت  و جامعه پیشگام هستند این وبلاگ را ایجاد نمایم ، بناءً از تمام آن کسانی که مقالات اصلاحی ، انتقادی ، افشاگرانه و پیشنهادی دارند تقاضا می کنم به آدرس ایمیل این وبلاگ بفرستند تا در صورتیکه با سیاست های این وبلاگ هم خوانی داشته باشد از طریق این وبلاگ به نشر برسد.

                                                                                 با تشکر

                                                                               شاهین نژاد

|+| نوشته شده توسط شاهین نژاد در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386  |
 
 
بالا